با سلام !
1 . تلویزیون داشت از شیرخوارگاه آمنه یه گزارش پخش می کرد . 2 سال از من بزرگتره . پسر کوچولوش روو پایش بود و داشت بهش غذا می داد.
دیدم چقدر با عطوفت و دلسوزی داره به بچه های آنجا نگاه می کنه! گفت : " طفلک ها ، چقدر سخته هیچکس رو توو دنیا نداشته باشند.."
25 سالش بود و 25 سال هست که خبر نداره خودش یکی از همون بچه هاست..
تازه فهمیدم خدا با چه عطوفتی بهش نگاه کرده .. .
2. معتقدم ریزترین و کوچک ترین کارها _ برای اینکه خوب انجام بشوند _ نیاز به قانون دارند. حالا قانونی که یا ما خودمان وضع می کنیم یا مقام دیگری برای مان وضع می کند.
جارو برقی کشیدن هم قانون می خواهد . مثلا هفته ای یک بار باید خانه را جارو زد.
( جمله ی آخر مجهول است . خواص جمله ی مجهول چیست
؟! )
3. تقریبا 2 سال از عقد مان می گذرد . مراسم هم چنین روز عزیزی بود. ولادت حضرت زینب(س)..
کلا به این بانوی بزرگوار بسیار ارادت دارم. از قدیم الایام !
یادم هست دوران راهنمایی که با سوالات فلسفی مقتضی سن ام ( یا یه کم بیشتر از سن ام ) سر معلم عزیز دینی مان را کچل می کردم که مثلا " چرا حضرت زینب (س) معصوم نیستند؟ چرا..."
معلم خوبم، گاهی به ستوه می آمد. آخر یک بار زنگ فوق برنامه (تا ساعت 3 مدرسه بودیم و 1.30 به بعد فوق حساب می شد) که با خودش کلاس داشتم گفت نروم سر کلاس و از امام جماعت مدرسه ـ که خود روحانی عالمی بود ـ خواست که بماند و به سوالات من جواب دهد.
آرزو دارم اگر روزی روزگاری خداوند دختری بهمان عنایت کرد، نام اش را "زینب" بگذارم !
4. حرف از معلم شد و روزش نزدیک است. مبارک باشد. زمانی که در منطقه محروم لیکک کهکیلویه (جهادی) معلم بودم از هر دوران معلمی برایم شیرین تر بود..
آنجا هم مدیر بودم هم ناظم هم معلم زبان !! 5 تا از شاگردان توانستند کنکور قبول شوند و معلمین شان از خوشحالی بال در آورده بودند..
چقدر از اون دوران زندگی ام حظ بردم... .
پ.ن :
* این هم عکس یکی از معلمین فداکار و البته خلاق !

* از سالگرد عقد شروع کردم و رسید به معلمی !
بد نیست بگویم همان معلم دینی ، 10 سال بعد ، مسبب این عقد و ازدواج شدند...
ت.ن :
امشب از سوز بهاري كه پر از پاييز است
حرفها دارم از اين دل كه ز خون لبريز است
درد دلهايم از آنهاست كه از حق دورند
و از اين عدهی خاموش كه گويي كورند
ترسم آن روز كه مردانِ سرانجام آيند
اين جماعت همه با بقچهی حمّام آيند!
چيزي اي قوم نماندست كه در خواب شويد
آي هشدار! قريب است كه گنداب شويد
حرفم اين بود ولا قوّةَ الّا بالله
هر كه مَرد است قدم رنجه كند بسم الله
یا حی !

