تبليغاتX
_________ محرمانه_________
 

 

با سلام!

 

 ۱.این روزها مدام پست می خوانم از جماعت سیاسی و انتخابات و تبلیغ و تخریب و ... .

مخلص کلام : ماییم و یک رای / ماییم و یک انتخاب / ماییم و یک وظیفه / سرت به کار خودت باشد وظیفه ات را انجام بده  اینقدر هم قیل و قال نکن. / تمت / ./

 

۲. اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدها شىء :

هرگاه عالمی درگذرد، در اسلام رخنه ای پدید آید که هیچ چیز آن را پر نمی کند

تسلیت...

 

۳. با وجود اینکه  امسال مادرم حال خوشی ندارند ولی مطابق هر سال دهه آخر فاطمیه  منزل پدری مراسم عزاداری از دوشنبه برقرار است.

 

۴. بر امامان هم امامت می کنی.. .

 

 

 

    ت.ن:

 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

*

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است

*

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

 

 


(حمیدرضا برقعی)

 

 

یا حی !

 

+ نوشته شده توسط At در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 و ساعت 0:49 |

 

با سلام !

 

بی مقدمه از همه ی عزیزان که در کامنت ها ،اعم از عمومی و خصوصی، و زنگ و اس ام اس حال مادر بنده را جویا شدند و دعا گو بودند بسیار بسیار ممنونم. به لطف شما و دعای همه حالشان خوبست . و امیدواریم بهتر شوند. تا ۲ ماه استراحت مطلق هستند که زمان طولانی شرایط را سخت می کند. همچنان محتاج دعایتان هستیم.

در این ۲ هفته بسیار خسته شدم و هستم و هیچ چیز مثل خواب یا سفر یا خواب در سفر خستگی را از تن نمی زداید.

محض مازوخیسم و شکنجه خودم هم که شده مطالبی را می گذارم که خواب را از سر می پراند.

 



 

بدون شک کمتر چيزي لذت بخش تر از خواب بعد از خاموش کردن ساعتي که در حال زنگ زدن است خواهد بود و دنياي مدرن نيز در تلاش است که ما را از اين لذت ، محروم کند.

 

۱. اين ساعت از بالاي سقف بر روي تخت شما آويزان مي شود و وقتي زنگ مي زند، کافي است يک دست به آن بزنيد تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود. ولي چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد ولي اين بار ساعت کمي بالاتر رفته است ! هربار که خاموش اش کنيد کمي بالاتر مي رود و دوباره زنگ مي زند !

 


 ۲. اين ساعت يک پازل (جورچين) چهار قطعه اي در بالايش دارد که در هنگام زنگ زدن ساعت به هوا پرت شده و در اتاق پراکنده مي شوند. حالا براي قطع زنگ بايد اين چهار تا را پيدا کنيد و دوباره سرجاي خودشان قرارشان دهيد.

 

 


 ۳ .هر وقت ازش ساعت را بپرسيد، جواب مي دهد. بعد هم که موقع بيدار شدن شد، اول به شما مي گويد «آفتاب دميده‌! بيدار شو عزيزم» ولي وقتي بيدار نشديد عربده مي زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بيدار شو !» و در اين مرحله تنها خاموش کردن اش اين است که بسيار محکم و با خشونت، گلوي ساعت را بگيريد و فشار بدهيد.

 

 


۴.  اين ساعت مجهز است به يک صداي ?? دسي بلي (!!!) و يک نورافکن بسيار قوي و يک صفحه لرزاننده که مي توانيد آن را در تختتان کار بگذاريد.

 

 

 


 ۵. موقع زنگ که بشود راه مي افتد ! اول از روي ميز پايين مي پرد و بعد مي چرخد و فرار مي کند. اگر هم بلند شويد و دستگيرش کنيد آنقدر مي لرزد که نتوانيد دگمه خاموش را به راحتي پيدا کنيد.

 

 


۶ . قسمت فوقاني اين ساعت موقع زنگ زدن به پرواز در مي آيد. بايد بلند شويد و با پريدن آن را گرفته و دوباره در جايش بگذاريد.

 

 


۷. اين ساعت (مرغ) هنگام زنگ زدن تخم مي گذارد و تا تخم ها را از زمين جمع نکنيد و در دهانش نگذاريد، زنگش (قدقدش) را متوقف نمي کند.

 

 


 ۸. نارنجک صوتي در اصل يک ساعت نيست بلکه يک بيدار کننده است. ضامن را مي کشيد و پرتش مي کنيد در اتاق يا تخت کسي که خوابيده و بايد بيدار شود. بعد از ده ثانيه صداي بسيار ناهنجاري را شروع مي کند که شدتش قابل تنظيم است. مشکل اصلي اينجاست که براي خاموش کردنش حتما شخص خوابيده بايد بلند شود و شما را پيدا کند و از شما بخواهد که ضامن را دوباره در نارنجک فرو کنيد.

 

 


 ۹ .موقع خوابيدن دگمه زنگ زدن براي فردا را فشار مي دهيد. نيمه شب ساعت بي سر و صدا راه مي افتد، از تخت پايين مي آيد و آنقدر راه مي رود تا در يک گوشه از اتاق مخفي شود. صبح که شد براي پيدا و خاموش کردن اش بايد از تخت خواب خارج بشويد. هنر ساعت اينجا است که هر روز يک جاي جديد و متفاوت با قبل براي مخفي شدن پيدا مي کند.

 

 

پ.ن :

کدام ساعت را می پسندید؟

 

 

 

یا حی !

 

+ نوشته شده توسط At در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت 13:57 |
 

 

سلام !

 

 آزاد ، را  آزاده خوانند . شاید  کسی که در  بند است را هم بنده نام نهند....

 

     ستم آن  نیست که در بند کنی صیدی را

     ستم آن است که از بند خود آزاده کنی...

 

پ.ن:

 

* مشکلاتی پیش آمده که مرا به دعای خیر شما محتاج کرده. مادرم را در دعای خود یاد کنید لطفا !

* ایام تسلیت.

 

یا حی!

 

 

+ نوشته شده توسط At در جمعه 18 اردیبهشت1388 و ساعت 0:2 |
 

با سلام !

 

1 . تلویزیون داشت از شیرخوارگاه آمنه یه گزارش پخش می کرد . 2 سال از من بزرگتره . پسر کوچولوش روو پایش بود و داشت بهش غذا می داد.
 
دیدم چقدر با عطوفت و دلسوزی داره به بچه های آنجا نگاه می کنه! گفت : " طفلک ها ، چقدر سخته هیچکس رو توو دنیا نداشته باشند.."

25 سالش بود و 25 سال هست که خبر نداره خودش یکی از همون بچه هاست..

تازه فهمیدم خدا با چه عطوفتی بهش نگاه کرده .. .

 


 
2. معتقدم ریزترین و کوچک ترین کارها _ برای اینکه خوب انجام بشوند _ نیاز به قانون دارند. حالا قانونی که یا  ما خودمان وضع می کنیم یا مقام دیگری برای مان وضع می کند.
جارو برقی کشیدن هم قانون می خواهد . مثلا هفته ای یک بار باید خانه را جارو زد.

( جمله ی آخر مجهول است . خواص جمله ی مجهول چیست ؟! )

 

 

 3. تقریبا 2  سال از عقد مان می گذرد . مراسم هم چنین روز عزیزی بود. ولادت حضرت زینب(س)..

کلا به این بانوی بزرگوار بسیار ارادت دارم. از قدیم الایام !

یادم هست دوران راهنمایی که با سوالات فلسفی مقتضی سن ام ( یا یه کم بیشتر از سن ام ) سر معلم عزیز دینی مان را کچل می کردم که مثلا " چرا حضرت زینب (س) معصوم نیستند؟ چرا..."

معلم خوبم، گاهی به ستوه می آمد. آخر یک بار زنگ فوق برنامه (تا ساعت 3 مدرسه بودیم و 1.30 به بعد فوق حساب می شد) که با خودش کلاس داشتم گفت نروم سر کلاس و از امام جماعت مدرسه ـ که خود روحانی عالمی بود ـ خواست که بماند و به سوالات من جواب دهد.

 

آرزو دارم اگر روزی روزگاری خداوند دختری بهمان عنایت کرد، نام اش را "زینب"  بگذارم !

 

 


4. حرف از معلم شد و روزش نزدیک است. مبارک باشد. زمانی که در منطقه محروم لیکک کهکیلویه (جهادی) معلم بودم از هر دوران معلمی برایم شیرین تر بود..

آنجا هم مدیر بودم هم ناظم هم معلم زبان !! 5 تا از شاگردان توانستند کنکور قبول شوند و معلمین شان از خوشحالی بال در آورده بودند..

چقدر از اون دوران زندگی ام  حظ بردم... .

 

 

پ.ن :

 

* این هم عکس یکی از معلمین فداکار و البته  خلاق !

 

 

 

* از سالگرد عقد شروع کردم و رسید به معلمی !

 بد نیست بگویم همان معلم دینی ، 10 سال بعد ، مسبب این عقد و ازدواج شدند...

 

 ت.ن :

 امشب از سوز بهاري كه پر از پاييز است
   حرفها دارم از اين دل كه ز خون لبريز است


درد دل‌هايم از آنهاست كه از حق دورند
و از اين عده‌ی خاموش كه گويي كورند

 ترسم آن روز كه مردانِ سرانجام آيند
اين جماعت همه با بقچه‌ی حمّام آيند!


     چيزي اي قوم نماندست كه در خواب شويد
آي هشدار! قريب است كه گنداب شويد


حرفم اين بود ولا قوّةَ الّا بالله
هر كه مَرد است قدم رنجه كند بسم الله

 

یا حی !

 

+ نوشته شده توسط At در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 و ساعت 19:35 |
مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان

- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...

 

- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود كه من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

 

 

 

پ.ن :

 

* اعتیاد به مواد مخدر از هر اعتیادی  بهتر است. چرا که وقتی واقعا تصمیم به ترک گرفتی خب مثل آدمیزاد ترک می کنی !

سال هاست معتاد و گاهی اوقات محتاج نت و کامپیوتر هستم. گاهی خیلی خسته می شوم و می خواهم کنارش بگذارم اما نمی شود. مجبورم . کار دارم. این روز ها صبح ها با بی میلی تمام کام را روشن می کنم...

 

* خودم خوب می دانم چرا اینطور شده! فبلا هم گفته بودم ولی تو تقریبا کاری برایش نکردی..

 

*سعی می کنم در این هفته با کم کردن حجم عکس ها،حکایت تصویری را آپ کنم.

 

*دروغ مثل دوغ می مونه ! تشنگی رو که برطرف نمی کنه هیچ، تشنه تر هم می کنه..

 

* سید ها کجایند؟! به داد حاجی تان برسید..

 

* الهی حول حالنا که حال مان بدجوری توو قوطیه !

 

 

ت.ن:

مرا که تشنگی از آب خوشتر است امروز
کنار چشمه ببر، تشنه کام برگردان

دعای ما که دعا نیست، ادعاست فقط
هر آن دعا که نمودیم بی اثر گردان

 

بعد التحریر:

قهرمانی استقلال بسی ما را خوشحال کرد . می رویم منزل پدری برای گرفتن شیرینی !!

 

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 و ساعت 11:0 |


Powered By
BLOGFA.COM