سلام.
گفتم که ادامه دارد...
۱۵. زندگینامه / زمستان است :
…حريفا! ميزبانا!
ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد.
تگرگي نيست، مرگي نيست،
صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه مي گويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟!
فريبت مي دهد!
بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست!
حريفا! گوش سرما برده است اين
يادگار سيلي سرد زمستان است.
و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است.
البته اگر قصد شنيدن کامل اين شعر زيبا را داريد، توصيه مي کنم آلبوم «زمستان است» را تهيه نماييد.
۱۶. من او / دستهایش گرم بود!
شام غریبان بود...یک شنبه دهم محرم هشتاد وسه(شمسی و قمریش بماند!)...کوهسنگی بودیم...از ظهر تا الان که نزدیک غروب بود...سرما طاقتمان را برده بود...پالتوی قهوه ایش همراهش نبود...سردش بود و تقریبا می لرزید...اما نمی دانم چرابرخلاف دست های "من"، دستانش همیشه گرم بود!
- اگر قراره شام غریبان کوهسنگی بمونیم،بریم بیاریم!
- چی رو؟
- پالتو رو دیگه!
- تو هم خب چیزی تنت نیست!
- من رو بی خیال؛نا سلامتی مَردم ها!
- چقدرم!
این را گفت و خنده ای ریز کرد و جلو افتاد...دربست تا شهرک"..."حدود یک ساعت راه بود...پیکان سفیدی ترمز زد..."او" پشت راننده نشست و "من" کنارش...کنار که می گویم یعنی به قاعده پهنای یک آدم باغل وعالق بینمان فاصله بود...مدت ها منتظر چنین خلوتی بودم...به چشم هایش خیره شدم...اوایل هر وقت یکی مان به آن یکی خیره می شد،آن یکی سرش را پایین می انداخت،اما این دفعه این کار را نکردیم...زل زدیم به چشم های هم...با آن چشم های عسلی اش نگاهم می کرد و مرا با خود می برد و من هم همان طور که دوست داشت، نگاهش می کردم...چشم هایش موج برداشت...اشک بود که می آمد...نه "من" چیزی گفته بودم، نه "او"...اما انگار همه حرف هایمان را زده بودیم...!
گفت: می آی یه قول به هم بدیم؟
- چه قولی؟
- اگه یه روز من رو جایی دیدی که کاری انجام می دم که مانع رسیدنم می شه و حرفت رو قبول نمی کنم؛بزنی تو گوشم!
- قبول...اما تو چی؟
- قول بدم؟
- آره
- چه قولی؟
- همین که خودت گفتی...بزنی تو گوشم!
چند ثانیه فکر کرد و گفت:...نه! من قول نمی دم!
بیش تر از این طاقت نداشتم...دستم را به سمتش دراز کردم و چشمانم را بستم...صورتم از اشک خیس و دستانم از سرما بی حس شده بود...باید قول می داد...حسابی دلم شکسته بود...می دانستم که طاقت دیدن دل شکسته ام را ندارد...به قاعده مرسوم همه قول و قرارها دستانم گرم شد!
و بالاخره فهمیدم چرا دستانش همیشه گرم بود!
یا علی مدد(ی)...
(انصافا نمی توانستم از میان مطالب انتخاب کنم. اینجا وبلاگ محبوبی بود برایم.ولی به اینجا رسید )
قلب تو کلیسایی است خلوت و آرام...
قلب من امام زاده ای پر زائر و شلوغ...
.
.
.
امام زاده...یک شنبه ها تعطیل!
تمام شد.
گاد بلس يو !
۱۷. مجاهدین / دین دخترانه :
بسم رب الشهداء./
همه جا را می گردی دنبال عکسی از مراسم عاشورای فاطمی تا برای پست وبلاگت، بی تصویر نمانده باشی. هر خبرگزاری و وبلاگ و سایتی را که نگاه می کنی، انگار بین تمام عکاسانش یک قرارداد نانوشته بسته شده بر این مضمون که جلوه عزاداری یعنی دختری چادری، که ترجیحا اگر پرچمی یا عکسی یا چیزی شبیه به اینها به دستش باشد، عالی است.!
خاطرت می آید دیروز هم که دنبال عکسی می گشتی از راهیان نور تا برای پست دیگر وبلاگت استفاده کنی، انگار همین حکایت آنجا هم روایت شده بود. آنجا هم انگار در نظر عکاس عزیز، تمام جلوه راهیان نور، خلاصه شده در دخترک چادری که ترحیجا اگر کفش به پا نداشته باشد و چفیه ای به جای روسری بر سر کرده باشد، مقبول تر است..
و صد البته اگر موردی پیدا شد که در خاک غلت زده بود و گل و لای از سر و روی خودش و چادرش می ریخت، تاثیر عکس دو چندان می شود.!
و باز دوباره ذهن سیالت به یاد می آورد که دیروز بل پریروز، وقتی دنبال عکسی می گشتی تا پست نیمه شعبان وبلاگت را بدان مزین کنی، باز همین قصه بود که خودنمایی می کرد. طبیعتا دخترکان چادری که تسبیحی به دست گرفته باشند و نماز 100 بار ایاک نعبد و ایاک نستعین را می خوانند، در اولویت هستند.!
تازه وقتی از خیر وبلاگ و سایت و این حرفها می گذری، می بینی که عجب. صدا و سیما هم انگار با جماعت عکاس باشی، دستی در یک کاسه دارد. انگار اینجا هم تمام دین و دینداری، خلاصه شده در احساسات لطیف و ظریفِ دخترانِ طبیعتا چادری.!
و البته بهانه خوبی هم دارد این بازی تکراری: ترویج فرهنگ فاطمی.!
و حکماً به زعم خیلی ها، این نمایش مکرر دخترکان چادری در طرح ها و رنگ ها و مدل های مختلف، با احساس گرایی افراطی که این روزها در اتوبان دینداری ما تخته گاز به پیش می رود، ارتباطی ندارد.!
و لابد این طنز تلخ، هیچ دخلی هم به این ندارد که دین احساسی، به مراتب ساده تر و سهل الوصول تر از دین حقیقی است. و صد البته فراموشت نشود که چنین دینی اصولا خطری هم ندارد. نه برای سیاست داخلی و نه برای سیاست خارجی. ورژن جهانیزه شده ای از دین خواهد شد که هم وسعت و گستردگی فراوان دارد و هم از میزان بالای انتشار بهره مند شده.!
و الحق هم که چه دین مفرهی است دینی اینچنین دخترانه.!
بعدالتحیر:
متحجر و مرتجع و دگم و عقده ای و این حرفها را خودم بلدم. وصله خواستید بزنید، لطفا بروز باشد.!
یازهرا(س)./
(این وبلاگ معمولا عناوین جالبی دارد )
۱۸. الهی / السلام علیک یا خود خدا :
از مسجدالحرام که برمی گردیم در لابی هتل چشمم به یک دستگاه لب تاب متصل به اینترنت می افتد. یک چند نفری منتظر ایستاده اند تا نوبتشان بشود اما نسبتا خلوت است، زنبیل می گذارم و می روم بالا لباس عوض می کنم و تا برمی گردم نوبتم رسیده یک- دو خط توی وبلاگم می نویسم:
السلام علیک یا خود خدا
صدای من را از مکه می شنوید.
همین
این سلام دادن ما هم برای خودش حکایتی بود. روزهای اولی که مدینه بودیم هر وقت به ورودی مسجودالنبی می رسیدم دست می گذاشتم بر سینه و به عادت مانوس چندین ساله می گفتم : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا....
بلاخره با تمرین و تمرکز روزهای آخر یادم می ماند که بگویم السلام علیک یا ایها انبی ......
مکه هم که آمدیم به عادت زیارتهای دیگر دم در مسجدالحرام که می رسیدم دست برسینه و به احترام می ایستادم و نمی دانستم چه بگویم ، کمی مکث می کردم و می گفتم: السلام علیک یا خود خدا!!!
جالب اینکه وقتی برگشتیم ولایت خودمان به زیارت امام رضا که می رفتم ورودی حرم دست بر سینه می ایستادم و می گفتم : اسلام علیک یا خود خدا ...نه ببخشید یا ایها النبی نه چیز یا علی بن موسی الرضا و رحمت الله و برکاته!!!!! تا مدتی پاک قاطی بودم
۱۹. سکر / شاهان کم التفات به حال گدا کنند!
دقایقی نگذشت که دیدم کسی به پشتم میزند. برگشتم. پیرزنی بود. گفت «دخترم، میشه برای من زیارت جامعه کبیره بخونی؟» اصلاً تا اسم «جامعه کبیره» آمد و یاد حجم ِ دعا افتادم، چنان خوابی از سرم پرید که تا خود شب اصلاً یادم رفته بود خواب یعنی چه!
۲۰ . مولایم / حکمت ۵ :
مـِصباحُ الظّـُلمـَة...
دوستي و محبت ها را از دلها بپرسيد که دلها گواهاني رشوه ناپذيرند ...
پ.ن :
* برای طولانی تر نشدن پست ۵ تا گذاشتم !
* من از تمامی فیلم ها و سریال های تولیدی چین، کره و ژاپن در حد تنفر بدم می آید. !
.
.
یا حی!
+ نوشته شده توسط At در جمعه 10 آبان1387 و ساعت
15:6 |