تبليغاتX
_________ محرمانه_________
سلام!

دلم می خواهد باران ببارد..

      

ومن قطرات آن را دنبال کنم تا ببینم در آئینه وجودی شان چه می گذرد..؟!

      

و در آئینه وجود خودم چه می گذرد..؟!

دلم می خواهد همه جا باران ببارد...

در دل همه..

گاهی در چشم همه !

حتی دلم می خواهد اینجا هم باران ببارد..

 

 

پ.ن :

ببار ای بارون.. ببار !

 

بعد التحریر:

فکر نمی کردم دلم اینقدر زود اجابت شود! وقتی این پست را می نوشتم بیرون از اینجا باران نمی بارید، اما حالا...

 

بعد بعد التحریر ! :

خداوند دعای ما را مستجاب کرد در حد تیم ملی !! یکباره طی یک سفر ناگهانی و مجردی، تیریپ پدر و دختری، ۲تایی، ۲ روزه رفتیم شمال !! و باران های روح افزای شمال را لمس کردیم ! جای همه خالی !

پاییز شمال را بدون دوربین رفتن مکروه است !!

 

یا حی ! ممنونم ..

 

+ نوشته شده توسط At در پنجشنبه 30 آبان1387 و ساعت 15:45 |
 

سلام !

آدمی وقتی متاهل می شود گاهی مجبور است در مکان هایی حضور یابد که شاید باب میل اش نباشد و فقط و فقط به خاطر همسرش و آداب معاشرت و .. باشد.

البته به این ضرب المثل قدیمی هم ربط داشته باشد که "از هرچی بد ت بیاد سرت میاد !! "

 

من همیشه از شرکت در جلسات و گرهمایی های زنانه و روضه و ختم انعام و سفره حرضت ابوالفضل و .. گریزان بودم ( البته از ان دسته که وقتی ۲ خط قرآن می خوانند بهشت را تصاحب می کنند و می شوند ستاد امر به معروف دیگران و هنوز صدق الله همان ۲ خط قرآن شان تمام نشده خوردن شروع می شود و آنچه همیشه بیشتر از همه چیز خورده می شود گوشت برادر مرده است !!!)

 

ولی خب.. همان طور که گفتم گاهی آدم مجبور می شود !!

 

چندی پیش در یکی از این مراسمات حضور داشتم ! ختم انعام بود ! به آیه ۱۱۰که رسیدند گفتند : " برای سلامتی زحمت کشان پلیس ۱۱۰ صلوات !! " و همه با همان ریتم و آهنگ صلوات مخصوص این جلسات صلواتی را با و عجل فرجهن !! قرائت کردند ! رسید به آیه ۱۱۵و صلوات به همان سبک برای زحمت کشان اورژانس و آیه ۱۲۵ و آتش نشانی و آیه ۱۳۷ و  عزیزان جهادی شهرداری !!

شانس آوردم سوره انعام ۱۶۰ -۱۷۰ تا آیه دارد ولی من داشتم از تعجب شاخ در می آوردم و هر لحظه منتظر ظهور امام زمان بودم ! آخه این علائم واقعا شاخصه آخر الزمان بود !! ولی بعد ها خودم را قانع کردم که شاید این بنده خدا در جوانی در ۱۱۸ کار می کره اند که همه شماره تلفن ها را حفظ بودند. ولی یک سوال مطرح می شود که چرا ایشون تواضع به خرج دادند و صلوات سلامتی عزیزان ۱۱۸ و مخابرات را جا انداختند؟!

حتی یه لحظه فکر کردم شاید به جای قرآن جلوشان دفترچه تلفن باز است!!

 

به هر حال حسن این جلسه این بود که هم کلی  ( توو دلم) خندیدم هم این که تلفن های ضروری را دوره کردم !!

 

* پ.ن : ۲۳ آبان ماه سالگرد عروسی مان هست ! باورم نمیشه که اینقدر زود گذشته باشه !

انگار همین دیروز بود...

این هم یه عکس از ماه عسل ما، که پارسال همین موقع ها مشهد بودیم !

(فرض بگیرید این خانم  و آقا ، من و همسرم هستیم !!! )

             

 

* ت.ن :

روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست؟              چشمی به هم زد و گفتا که هان! گذشت...

 

یا حی!

 

+ نوشته شده توسط At در سه شنبه 21 آبان1387 و ساعت 23:41 |
 

همه ما می دانیم که زندگی کردن آسان نیست !

شاید باعث و بانی  برخی از مشکلات زندگی ما، اطرافیان مان باشند. اطرافیان نه لزوما مردم اجتماع بلکه مادر و پدر و خواهر و دوست نزدیک و همسایه و... .

پس آدمی برای اینکه این مشکلات را به صفر برساند می تواند تنها زندگی کند ! اما موضوع اینجاست که برای صفر شدن آن دسته از مشکلات باید دور همه آدمها را خیط قرمز بکشی!!

اینجاست که مشکلات جدیدی به خاطر نبودن همان باعث و بانی های مشکلات  دسته اول برایت ایجاد می گردد.

برای حل این موضوع ،و به منظور به حداقل رساندن هر ۲ دسته مشکلات تصمیم می گیریم که نه ، تنها زندگی کنیم و نه با همه !

معمولا یک نفر کافی ست برای زندگی. اسم آن یک نفر را همسر می گذاریم !!

شریک زندگی.. .

 

این هم می تواند یکی از فلسفه های ازدواج باشد. نمی تواند؟!

 

*پ.ن :

دو پست آخر تقریبا همزمان هوا شده اند. لطفا هر دو را بخوانید. با شکر فراوان !

 

یا حی!

 

+ نوشته شده توسط At در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 23:56 |
 

سلام.

گفتم که ادامه دارد...

 

۱۵. زندگینامه / زمستان است :

…حريفا! ميزبانا!

ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد.

تگرگي نيست، مرگي نيست،

صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه مي گويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟!

فريبت مي دهد!

بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست!

حريفا! گوش سرما برده است اين

يادگار سيلي سرد زمستان است.

و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است.

 
البته اگر قصد شنيدن کامل اين شعر زيبا را داريد، توصيه مي کنم آلبوم «زمستان است» را تهيه نماييد.

 

۱۶. من او / دستهایش گرم بود!

 شام غریبان بود...یک شنبه دهم محرم هشتاد وسه(شمسی و قمریش بماند!)...کوهسنگی بودیم...از ظهر تا الان که نزدیک غروب بود...سرما طاقتمان را برده بود...پالتوی قهوه ایش همراهش نبود...سردش بود و تقریبا می لرزید...اما نمی دانم چرابرخلاف دست های "من"، دستانش همیشه گرم بود!

-         اگر قراره شام غریبان کوهسنگی بمونیم،بریم بیاریم!

-         چی رو؟

-         پالتو رو دیگه!

-         تو هم خب چیزی تنت نیست!

-         من رو بی خیال؛نا سلامتی مَردم ها!

-         چقدرم!

این را گفت و خنده ای ریز کرد و جلو افتاد...دربست تا شهرک"..."حدود یک ساعت راه بود...پیکان سفیدی ترمز زد..."او" پشت راننده نشست و "من" کنارش...کنار که می گویم یعنی به قاعده پهنای یک آدم باغل وعالق بینمان فاصله بود...مدت ها منتظر چنین خلوتی بودم...به چشم هایش خیره شدم...اوایل هر وقت یکی مان به آن یکی خیره می شد،آن یکی سرش را پایین می انداخت،اما این دفعه این کار را نکردیم...زل زدیم به چشم های هم...با آن چشم های عسلی اش نگاهم می کرد و مرا با خود می برد و من هم همان طور که دوست داشت، نگاهش می کردم...چشم هایش موج برداشت...اشک بود که می آمد...نه "من" چیزی گفته بودم، نه "او"...اما انگار همه حرف هایمان را زده بودیم...!
      گفت: می آی یه قول به هم بدیم؟

-         چه قولی؟

-         اگه یه روز من رو جایی دیدی که کاری انجام می دم که مانع رسیدنم می شه و حرفت رو قبول نمی کنم؛بزنی تو گوشم!

-         قبول...اما تو چی؟

-         قول بدم؟

-         آره

-         چه قولی؟

-         همین که خودت گفتی...بزنی تو گوشم!

      چند ثانیه فکر کرد و گفت:...نه! من قول نمی دم!

 

بیش تر از این طاقت نداشتم...دستم را به سمتش دراز کردم و چشمانم را بستم...صورتم از اشک خیس و دستانم از سرما بی حس شده بود...باید قول می داد...حسابی دلم شکسته بود...می دانستم که طاقت دیدن دل شکسته ام را ندارد...به قاعده مرسوم همه قول و قرارها دستانم گرم شد!

و بالاخره فهمیدم چرا دستانش همیشه گرم بود!

 

 

یا علی مدد(ی)...

(انصافا نمی توانستم از میان مطالب انتخاب کنم. اینجا وبلاگ محبوبی بود برایم.ولی به اینجا رسید  )

 

قلب تو کلیسایی است خلوت و آرام...
قلب من امام زاده ای پر زائر و شلوغ...
.
.
.
امام زاده...یک شنبه ها تعطیل!

تمام شد.

 

گاد بلس يو !

 

 

۱۷. مجاهدین / دین دخترانه :

بسم رب الشهداء./

همه جا را می گردی دنبال عکسی از مراسم عاشورای فاطمی تا برای پست وبلاگت، بی تصویر نمانده باشی. هر خبرگزاری و وبلاگ و سایتی را که نگاه می کنی، انگار بین تمام عکاسانش یک قرارداد نانوشته بسته شده بر این مضمون که جلوه عزاداری یعنی دختری چادری، که ترجیحا اگر پرچمی یا عکسی یا چیزی شبیه به اینها به دستش باشد، عالی است.!

خاطرت می آید دیروز هم که دنبال عکسی می گشتی از راهیان نور تا برای پست دیگر وبلاگت استفاده کنی، انگار همین حکایت آنجا هم روایت شده بود. آنجا هم انگار در نظر عکاس عزیز، تمام جلوه راهیان نور، خلاصه شده در دخترک چادری که ترحیجا اگر کفش به پا نداشته باشد و چفیه ای به جای روسری بر سر کرده باشد، مقبول تر است..

و صد البته اگر موردی پیدا شد که در خاک غلت زده بود و گل و لای از سر و روی خودش و چادرش می ریخت، تاثیر عکس دو چندان می شود.!

و باز دوباره ذهن سیالت به یاد می آورد که دیروز بل پریروز، وقتی دنبال عکسی می گشتی تا پست نیمه شعبان وبلاگت را بدان مزین کنی، باز همین قصه بود که خودنمایی می کرد. طبیعتا دخترکان چادری که تسبیحی به دست گرفته باشند و نماز 100 بار ایاک نعبد و ایاک نستعین را می خوانند، در اولویت هستند.!

تازه وقتی از خیر وبلاگ و سایت و این حرفها می گذری، می بینی که عجب. صدا و سیما هم انگار با جماعت عکاس باشی، دستی در یک کاسه دارد. انگار اینجا هم تمام دین و دینداری، خلاصه شده در احساسات لطیف و ظریفِ دخترانِ طبیعتا چادری.!

و البته بهانه خوبی هم دارد این بازی تکراری: ترویج فرهنگ فاطمی.!

و حکماً به زعم خیلی ها، این نمایش مکرر دخترکان چادری در طرح ها و رنگ ها و مدل های مختلف، با احساس گرایی افراطی که این روزها در اتوبان دینداری ما تخته گاز به پیش می رود، ارتباطی ندارد.!

و لابد این طنز تلخ، هیچ دخلی هم به این ندارد که دین احساسی، به مراتب ساده تر و سهل الوصول تر از دین حقیقی است. و صد البته فراموشت نشود که چنین دینی اصولا خطری هم ندارد. نه برای سیاست داخلی و نه برای سیاست خارجی. ورژن جهانیزه شده ای از دین خواهد شد که هم وسعت و گستردگی فراوان دارد و هم از میزان بالای انتشار بهره مند شده.!

و الحق هم که چه دین مفرهی است دینی اینچنین دخترانه.!

 

بعدالتحیر:

متحجر و مرتجع و دگم و عقده ای و این حرفها را خودم بلدم. وصله خواستید بزنید، لطفا بروز باشد.!

 

یازهرا(س)./

 

 

(این وبلاگ معمولا عناوین جالبی دارد )

 

 

۱۸. الهی / السلام علیک یا خود خدا :

از مسجدالحرام که برمی گردیم در لابی هتل چشمم به یک دستگاه لب تاب متصل به اینترنت می افتد. یک چند نفری منتظر ایستاده اند تا نوبتشان بشود اما نسبتا خلوت است، زنبیل می گذارم و می روم بالا لباس عوض می کنم و تا برمی گردم نوبتم رسیده یک- دو خط توی وبلاگم می نویسم:

السلام علیک یا خود خدا

صدای من را از مکه می شنوید.

همین

این سلام دادن ما هم برای خودش حکایتی بود. روزهای اولی که مدینه بودیم هر وقت به ورودی مسجودالنبی می رسیدم دست می گذاشتم بر سینه و به عادت مانوس چندین ساله می گفتم : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا....

بلاخره با تمرین و تمرکز روزهای آخر یادم می ماند که بگویم السلام علیک یا ایها انبی ......

مکه هم که آمدیم به عادت زیارتهای دیگر دم در مسجدالحرام که می رسیدم دست برسینه و به احترام می ایستادم و نمی دانستم چه بگویم ، کمی مکث می کردم و می گفتم: السلام علیک یا خود خدا!!!

جالب اینکه وقتی برگشتیم ولایت خودمان به زیارت امام رضا که می رفتم ورودی حرم دست بر سینه می ایستادم و می گفتم : اسلام علیک یا خود خدا ...نه ببخشید   یا ایها النبی نه چیز یا علی بن موسی الرضا و رحمت الله و برکاته!!!!! تا مدتی پاک قاطی بودم

 

۱۹. سکر / شاهان کم التفات به حال گدا کنند!

  • مدینه بودیم و زیارت صبح خانم‌ها در بخش روضه. نیم‌ساعتی که گذشت، دیدم خواب بدجوری پایش رو گذاشته بیخ گردنم و فشار می‌دهد! نه می‌توانستم خودم را کنترل کنم و هوشیار باشم، و نه دلم می‌آمد با این محدودیت‌های زیارت بانوان، برگردم هتل و قید زیارت آن روز را بزنم. روی کردم سمت ضریح نبوی و گفتم «یا رسول الله! خودت عنایتی کن و حالی بده و یه فکری برای این خواب من بکن!»

دقایقی نگذشت که دیدم کسی به پشتم می‌زند. برگشتم. پیرزنی بود. گفت «دخترم، می‌شه برای من زیارت جامعه کبیره بخونی؟» اصلاً تا اسم «جامعه کبیره» آمد و یاد حجم ِ دعا افتادم، چنان خوابی از سرم پرید که تا خود شب اصلاً یادم رفته بود خواب یعنی چه!

 

 

۲۰ . مولایم / حکمت ۵ :

مـِصباحُ الظّـُلمـَة...

دوستي و محبت ها را از دلها بپرسيد که دلها گواهاني رشوه ناپذيرند ...




 

 

پ.ن :

 

 * برای طولانی تر نشدن پست ۵ تا گذاشتم !

 * من از تمامی فیلم ها و سریال های تولیدی چین، کره و ژاپن در حد تنفر بدم می آید. !

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 15:6 |
 

سلام!

همه مطالب دوستان برای من تلنگری ، تشری ، خاطره ای است . بخوانی مفهمی...

 

۱. دادگاه رسمی / روایت تازه :

گوش فلک سنگین است اما

     بی‌امان می‌چرخد،

     بی‌آنکه بشنود:

     "فریادی باید!

     بر این همه سنگ قبر ِ بی‎نام."

 

۲. ۲ گانگستر / نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387:

شرط مي بندم يكي از عذابايي كه خدا تو جهمنم براي من در نظر خواهد گرفت ، هم سلولي شدن با يه سري بانوي خاله زنكه...از اينايي كه اگه حرف نزنن ، فوت ميشن . خدا نصيب نكنه خواهر . حتي يه ربع حرف زدن پاي تلفن باهاشون باعث ميشه حس كنم تن نازكم داره كهير مي زنه..خدا نياره خواهر!


نويده

=========================================================

,وقتی زمین می خوری دو حالت داره !
1. دیگه پا نمی شی .
2. اما اگه پا شدی قوی تری.

فاطمه

 

 

۳. ابر و خورشید / خیلی سنگینه:

 هو

و کلّ یتقرّبون الی الله عزّ و جلّ بدمهِ


همین...!

التماس دعا

 

 

 ۴. چیلیک / خیلی دور، خیلی نزدیک (عکس را ببینید ) :

        

بعضی وقتا با یه عکس می شه یه زندگی رو ساخت یا به هم ریخت!

مخصوصا اگه بدونید این خانم یه ردیف جلوتر از این آقا نشسته، اینم از زیبایی تخیله!

فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد

 

 

۵. مثل هیچکس / مهر مهربان:

3ـ میان یک پارادوکس عجیب و غریب گیر کرده‌ام! از طرفی احساس می‌کنم با دانستن نظرات دیگران می‌توانم خود و نوشته‌هایم را ارتقا دهم. از طرفی اینکه شماره نظرات وبلاگم چه عددی را نشان می‌دهد کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!

پس از بیان این ۳ نکته ـ به رسم برنامه‌های تلویزیونی ـ جا دارد در پایان چند تشکر ویژه نیز انجام دهم. بنابراین از افراد زیر بسیار متشکرم:

ـ کسانی که مطالب این وبلاگ را می‌خوانند و نظر می‌دهند.

ـ کسانی که مطالب را می‌خوانند و نظر نمی‌دهند.

ـ کسانی که مطالب را نمی‌خوانند و نظر می‌دهند.

ـ کسانی که به جای نظر دادن، نوشته‌ی کپی شده‌ای را پیست می‌کنند.

ـ کسانی که تا برایشان کامنت نگذاری، برایت کامنت نمی‌گذارند.

ـ کسانی که بدون آنکه برایشان کامنت بگذاری برایت کامنت می‌گذارند.

ـ کسانی که حتی اگر برایشان کامنت بگذاری هم برایت کامنت نمی‌گذارند.

ـ کسانی که تا لینکشان را نگذاری لینکت را نمی‌گذارند.

ـ کسانی که حتی اگر به وبلاگشان نروی هم لینکت را می‌گذارند.

و با تشکر بی‌کران از تدارکات، امپکس، نودال، رژی و همچنین خانواده محترم رجبی!

 

۶.دیاموند / من معترضم !! :

در روزگاری که مردم

برای ۵۰ هزار تومان

یا حتی کمترش

آدم می کشند....

گناه کبیره است

۵۰۰ هزار تومان صرف بزک یک شبت کنی

تا امت سرشان کلاه رود

و فکر کنن زیبا شده ای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

۷. دم صبح / با من بمان :

دکتر ‏‏ شریعتی: من از دفاع کردن از خودم نفرت دارم که این کار، کار آدم های سست است. مرد پاک را ‏زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع و زمان تبرئه اش می کند. هرچند سنگ ها را ‏بسته و سگ ها را رها کرده باشند.

 

 

۸. پنهان نوشته ها / گستره‌ی جهانی وب یا فضای توهم‌زا... :

پیامک فرستاد که با «سلطان» کاری نداری. جواب دادم. سلام برسون بگو دل‌اش تنگ شده. توی دل‌ام گفت‌ام بگو ماهی‌های حوض دارند می‌میرند. بگو حاجی بچه‌ها دارن قیچی می‌شن. بیا یه دستی بگیر!

 

 

۹. حباب / ۱۰۱ :

ظروف شکل دهنده اند یعنی بعضی جسم ها را که در آنها بریزی دقیقاً می شوند به شکل آن ظرف، زمان هم ظرف است قابلیت شکل دهی دارد وخیلی وقت ها خیلی چیز ها را عوض می کند مخصوصاً اگر که با ظرف مکان همراه شود،پس رفیق زور نزن که اون چیزها رو تغییر بدی باید ظرف رو تغییر داد، اما بعضی وقت ها هم میشود که آن جسم تغییر شکل نمی دهد و می شود “شرف المکان بالمکین” !!!

حالم بهم می خورد از آنهایی که مدام برای ماست مالیزاسیون گند کاریهایشان از خدا و پیغمبر خرج می کنند!

بعضی نوشته ها فریاد است بعضی نوشته ها جیغ،این پست من کاملاً نجوا بود ،از آن نوشته های در گوشی از آنها که مخاطبش خاص است و فقط برای شخص شخیص خودت می نویسی!

 

 

۱۰ .روایت نور / نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387:

بسیجی را اینطور تعریف می کرد:

ب :سلام حاجی.

- :سلام

ب: چه کاری مونده که هیچ کس حاضر نیست انجام بده...

 

 

۱۱.حورا / عدالت :

از امام علي(ع) پرسيدند: عدل يا بخشش ؛ کداميک برتر است؟ امام فرمودند:

عدالت هر چيزي را در جاي خود مي نهد، در حاليکه بخشش آن را از جاي خود خارج مي سازد، عدالت تدبير عمومي مردم است، در حاليکه بخشش گروه خاصي را شامل است ، پس عدالت شريف تر و برتر است.

 

 

۱۲.نقشی بر آب / یا ربی..(بخش دوم) :

*پی نوشت ها:
 
اول: روزها میگذرد، حادثه ها می آید...
 
دوم: آقای مهربان خیلی زود دوباره من حقیر را طلبیدند.
 
یکی به آخر: ما انسان را خلق کردیم و از وسوسهای نفس او آگاهیم و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم (سوره ق)
 
آخر: همیشه، مخصوصا این روزه ها و مخصوصا از چند ساعت پیش، خیلی محتاج دعایت هستم.
 
بعد از آخر: عاقلان نقطۀ پرگار وجودند ولی    عشق داند که در این دایره سرگردانند .
 
 
 
 
۱۳.عقیق / کنکور ،بنز و باقی قضایای :

کنکور

امروز باید کارت ورود به جلسه ی کارشناسی ارشد را بگیرم؛

فکر می کنم که اگر امسال پایانامه ام را سمبل می کردم و زودتر تمام می شد.

اگر همه ی اینترنتها قطع می شدند .

اگر اینقدر برف می بارید که چند ماه در خانه زندانی شوم.

اگر همه ی کتابهای غیر درسی را می سوزاندند.

اگر جشنواره فجر برگزار نمی شد.

اگر.........

و اگر.........

شک نکن من نفر اول کنکور می شدم...اما حالا.....

+پس نوشت:امروز کنکور را دادم و رفت.....یک خط درمیان هرچه بلد بودم زدم رفت...همچنان دعا بفرمایید.

از شب قبل از کنکور یغام و پسغام است که از دوستان می رسد که جان هر کس دوست داری کارتت را با چسب دوقلو یا میخ پرچ به سینه ات بچسبان که امسال دیگه شماره ی داوطلبیت را گم نکنی....اون یکی می گفت کنکور هم ندادی ،ندادی شماره داوطلبیت رو بچسب!!!

البته این نگرانی ها بی جا هم نیست چون سال گذشته محض خالی نبودن عریضه کنکور دادم اما وقت اعلام نتایج اولیه شماره داوطلبیم رو گم کردم.... همین یک ماه پیش بالاخره اتفاقی کارتم را پیدا کردم و در کمال ناباوری دیدم که در ۳ گرایش مجاز به انتخاب رشته بودم!!!!

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

بنز

دیشب خواب دیدم ،دایی ام با لباسی رسمی و بسیار شیک و با ماشین بنز مشکی رنگی به خانه ی ما آمده  ،وقت رفتن خواستم که من را هم با خودش ببره، قبول کرد منتظر شد و من با عجله لباس پوشیدم و از همه خداحافظی کردم و سوار بنز شدم و با هم به سمت  نقطه ی نامعلومی رفتیم .....

سوال:به نظر شما تعبیر این خواب چیست ؟ و مقصد کجاست؟ (این سوال به دلیل نزدیکی به ایام کنکور به صورت تستی طرح شده است.)

الف)تعبیر این است که من همینطوری دانشگاه قبول می شوم و مقصد دانشگاه بوده است.(چون دایی بنده استاد دانشگاه هستند.)

ب) تعبیر این است که از دانشگاههای خارجی دنبال من می آیند!!! و مقصد ادامه ی تحصیل در خارج از کشور است.(چون دایی بنده در خارج از کشور ادامه تحصیل داده اند.)

ج) تعبیر این است که بنده در عنفوان جوانی رفتنی ام و مقصد سرای باقی ست!!!!!.(چون دایی بنده چند سال پیش به بیماری سرطان از دنیا رفتند.)

راهنمایی: در فیلم "جعبه ی موسیقی" فرزاد موتمن(که فیلم بسیار مزخرفی بود و البته اینجا جای بحثش نیست)رامبد جوان نقش ملک قابض ارواح را داشت که با لباس رسمی و ماشین بنز به دنبال افراد می رفت و آنها را به آن دنیا می برد!!!!

پ.ن: خدا رفتگان شما را هم بیامرزد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

و با قی قضایا:

آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم

آن توبه ی صد ساله به یک بوسه شکستیم

از آتش  دوزخ  نهراسیم  که  آن   شب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

 ....................................شکستیم!

.....................................شکستیم؟

 

 

۱۴.الف.دام / جمعه 1387/07/19:

         

آقا جان! ممنون از این هدیه قشنگ تان که هر چه بیشتر نگاهش می کنم دلم بیشتر غنج می رود!

 

 

 

پ.ن :

* انصافا انتخاب برخی مطالب خیلی سخت بود.

* لینک های فوق در پیوند وبلاگ موجود است .

* ادامه دارد..!

 

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در جمعه 3 آبان1387 و ساعت 1:33 |


Powered By
BLOGFA.COM