تبليغاتX
_________ محرمانه_________
 

سلام!

۱. قبول کنید همیشه ماه شب پانزده زیبا تر از ماه شب چهارده است.

 

۲. به عزیزی گفتم : "رمضان الکریم ! کریم به خاطر خود ماه مبارک رمضان بهش میگن یا به خاطر اینکه ولادت کریم اهل بیت (ع) توو این ماه هست..؟!! "

 عید همگی مبارک. آیا رمضان متفاوتی داشتید؟! چگونه؟!

 

۳.با نیت شفا بخوانید:

 بسم الله الرحمن الرحیم / الحمدلله رب العالمین / الرحمن الرحیم / مالک یوم الدین / ایاک نعبد و ایاک نستعین / اهدنالصراط المستقیم / صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین /

با حساب ماه رمضانی خدا شد ۷ ختم قرآن  !!

 

۴. هفته پیش (اوایل ماه مبارک )  کسی برای کاری به خانه مان آمد. سرظهر خیلی رک گفت: " من می روم ناهار و بر می گردم " !! . ما هم بهت زده التماس دعایی را بدرقه راهش کردیم..

یکی از دوستان می گفت : "تعجب ندارد. مگر شما در تهران زندگی نمی کنید؟! "

 

۵. " شاید کلمه پول قبلا پل بوده ! باید از روی اش عبور کرد. مثل قنطره و قنطار .آن هم عبور است . مثل معبر و عبرات ! شنیده ای به امام حسین(ع) می گویند قتیل العبرات ؟! در اشک برای سیدالشهدا نمان ! قتیل عبرات برایت معبری باشد  تا عبور کنی و به خودش برسی... "

حاج آقای نقویان - هر روز ماه مبارک - ۲۰: ۴ سحر !

 

 

پ.ن :

 

 * همیشه در تمام ایام سال هر موردی - چه خوب و چه بد - برایم پیش می آمد مبدا فکر من به شب های قدر بر می گردد.می دانم که از آنجا آب می خورد. دعا کنید در شب های قدر روا شدن حاجت من هم رقم بخورد!

 

* کم کم بوی عید فطر شنیده می شود. حواست هست..؟ اصلا فهمیدی این ۱۴ روز چگونه گذشت..؟!

 

حکایت تصویری به روز شد.

 

 

ت.ن :

 

گفتم به عارفی که گدایی کجا کنم ؟!                گفتا برو به طوس بگو یا  ابالجواد..

 

ملتمس دعا .

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در دوشنبه 25 شهریور1387 و ساعت 17:12 |
 

 سلام!

 * خیلی دلم می خواهد بنویسم اما نمی دانم از کجا.. از چه...!

می توانی، کمکم کن !

حرفی بزن، حرکتی کن که به خودم بیایم !

این روزها منگ منگ ام !

حتی ماه رمضانم هم دارد دچار روزمرگی می شود..

 

 * امروز برای اولین بار دلم خواست کاش همان ساری می ماندیم !در محیطی حدود یک یا نیم هکتار زمین محبوس میماندیم.. حداقل از دنیای بیرون بی خبر بودیم. کسی به کارمان کاری نداشت و ما نیز!

 

* الان سوسکی را کشتم. نیمه کش شده است. شاخک هایش از زیر دمپایی تکان می خورد و من بدون احساس خاصی زل می زنم بهش ! و حتی فکر می کنم. که مگر سوسکی به آن ابعاد می تواند از زیر دمپایی به این ابعاد بیرون بیاید...؟!

 

* واقعا که هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگاری وصل خویش...

شبیه شخصیت چند سال قبل ام شده ام. ۲-۳ سال پیش !

 

* اینقدر ذهنم پر است از فکر که گاهی تصور می کنم من واقعا چند سال دارم..؟! چرا در این مقطع از زندگی ام باید ذهنم در حال انفجار باشد؟! چرا باید جنس رفتارم با خیلی از هم سن و سال هایم متفاوت باشد؟ چرا دغدغه های مردم اینقدر با هم تفاوت دارد.. مگر ما همه مردم نیستیم؟ با یک سری مشکلات و تسهیلات واحد و یکسان ( تقریبا ) ! پس چرا سبک زندگی هامان - چه خوب و چه بد - اینقدر با هم فرق می کند!؟ چرا تعریف خوب و بد در زندگی این همه با هم اختلاف دارد..

درست است که ما همه آدم هستیم و مغز و فکر مختلف داریم ولی... .

به نطرم تعریف ارزشی خوب  باید حداقل به هم نزدیک باشد !

 

* بدون هیچ دلیلی حکایت تصویری را شروع کردیم !

 

* پ.ن :

 

* ت.ن :

در شب مهتاب بگذر ، از دل مرداب ها                     واندر آن آئینه ، عکس ماه را تنها ببین !

(مهدی سهیلی)

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در سه شنبه 19 شهریور1387 و ساعت 1:55 |
 

سلام !

باورم نمی شود که تمام شد!

باورم نمی شود که پنجاه روز دوام آوردم !

باورم نمی شود که تهران ام !

باورم نمی شود که نزدیک به یک سال می شود..

باورم نمی شود که امروز ، روز دوم ماه مبارک رمضان است !

خیلی چیزها باورم نمی شود...

بله! اردو تمام شد. ولی من هنوز دلم تنگ نشده !!  نه برای دکتر میرباقری نه برای آقای شهاب مرادی نه برای آقای الیاس نادران  نه برای خانم الهیان  نه برای دریا نه برای نماز های لب ساحل نه برای...

 در کمال خودخواهی فقط دلم برای خودم تنگ شده... و برای یک نفر دیگر !

از لحاظ ذهنی بسیار خسته و سر حال ام !

اینقدر اتفاقات عجیب غریب افتاده که... ترجیح می دهم از همه اش بگذرم !

طلوع های دریا بسیار زیبا بود.

 

 

هنوز سحر ها و افطار ها برایم جا نیفتاده ! اولین سحر رسما نمی دانستم باید چه کنم؟! سحر سبک درست کنم یا سنگین؟ شب طبخ کنم یا سحر؟ اصلا کی بخوابم و بیدار شوم؟!

باید در مقام عمل قرار بگیری تا بگیری چه می گویم !

فعلا که شب و روزم بر عکس شده !

 

علی الحساب خواستم اعلام موجودیتی کنم که بر گشته ام و زنده ام ! بعدا انشاالله خواهم نوشت.

 

 * پ.ن :

 

۱. طاعات مقبول .

۲. ملتمس دعاییم ، شدید.

۳. دلم رمضان متفاوتی می خواهد . خدایا. همت و توفیق اش را بده پلیز!

۴. منتظر تحولاتی در زندگی ام هستم .

۵. این رحمتک الواسعه ! این فضلک العظیم ! این احسانک القدیم !

 

* ت.ن :

رفتم برِ طبیب علاج دلم کند                      آهی کشید و گفت : که این درد بی دواست....

 

.

.

یا حی !

 

 

 

+ نوشته شده توسط At در چهارشنبه 13 شهریور1387 و ساعت 4:26 |


Powered By
BLOGFA.COM