تبليغاتX
_________ محرمانه_________
 

 سلام!

۱. از خدمت همه عزیزان پوزش می طلبم که دچار توهم فانتزی شدند و التماس دعا گفتند و فکر محال کردند که مرا به اعتکاف مسجد گوهرشاد راه دادند !

خیر! این مهم قسمت محدثه عزیز شد و امام رضا(ع) او را به میهمانی پذیرفت..

دلم می خواست از حال و هوای معتکف شدنش بگوید که گویا فعلا مجال نیست...

عرض شود که غیبت ما بیش از آنچه فکر می کردم بر دوستان و اطرافیان اثر داشته !! هم این جا اعلام می دارم ما زنده ایم و در سلامتی کامل به سر می بریم !!

ساری هستیم و مشغول کار ! هوا شرجی و گرم است اما قابل تحمل ! ساعت ۳ بعد از ظهر ساری می ارزد به ۶ صبح تهران !! اینجا احساس خفگی دست می دهد !

اردوی فرهنگی برده ایم ! ۱۹ دوره ی ۳ روزه ! ۶۰۰ دانشجوی پزشکی و پیرا پزشکی از سراسر کشور ! برنامه سه روزه ی اقامتشان را هماهنگ و برگزار می کنیم .

ابتدای کار همیشه سخت است... ما هم تعداد کمی هستیم ! ۳ خانم و ۴ آقا !به عنوان مسئول !

کار فرهنگی . از برگزاری نماز جماعت کنار ساحل بگیر تا مسابقات ورزشی و نشریه و پخش موسیقی در محوطه و نمایشگاه کتاب و پخش فیلم و... .

اگر پیشنهاد سازنده ای در روند هر چه بهتر کردن اردو دارید بفرمایید. ما سراپا گوشیم !

دیروز آمده ایم، فردا می رویم !

 

 

۲. امروز بعد از هشت ماه زندگی مشترک و کار خانه و آشپزی و... در کمال تعجب ۲-۳ دقیقه قابلمه به دست در آشپزخانه فکر می کردم که برنج آبکشی را چطور درست می کردم؟!! اول آب جوش می آمد بعد برنج ..یا آب و برنج را با هم می ریختم؟!!

مسخره است ، نه؟!!

یادم می آید در خواستگاری از همسرم پرسیدم که : " به نظر شما کار در خانه وظیفه زن است یا لطف او.؟! "

یقینا جواب خوبی داد که برگزیده شد ( الیاس !! )

به تصدیق دیگران بنده آشپز خوبی هستم! آشپز نه به معنای آش پز ! غذاپز خوبی هستم ولی از این کار لذت نمی برم..!

لذتش در رضایت خاطر همسرم نهفته است..همین !

 

 

۳. امروز همسرم طی یک عملیات تحسین انگیز ناک ! برای هر دو کامپیوتر خانه 

ADSL فعال کرد و ما را بسی مشعوف ساخت !

و چه شکنجه ای از این بالاتر که خط اینترنت پرسرعت را در خانه رها کنی و یک ماه وقت استفاده  و حظ بردنش را نداشته باشی..؟!!!

 

 

پ.ن :

* اعیاد گذشته و آینده مبارک !

* حتمانت را - حتی ساری - چک خواهم کرد !

* به یاد همه هستم ! نمی دانم چرا...

* حکایت نویس مباش ! طوری زندگی کن که همه حکایت زندگی تو را نقل کنند...

 

 

ت.ن:

.

.

یا حی !

 

 

+ نوشته شده توسط At در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 20:12 |
 

سلام!

۱. الان ساعت ۴ صبح است و من - متاسفانه - خوابم نمی برد. پس آپ می کنیم چون ممکن است مدتی نباشم!

 

۲. همیشه از ۲ چیز متنفر بودم:

الف ـ تو را آدم احمقی فرض کنند !

ب ـ اصلا تو را فرض نکنند !

با این صحبت شریعتی هم حال می کنم :

" اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت
اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند
اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند....
    فقط از فهمیدن تو می ترسند.  "

 

۳.  ‏متن زیر ـ را که از وب حیرانیست آورده ام ـ سروده های امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری است؛

بیت اول سروده‏ی امام (ره) و بیت بعدی سروده‏ی مقام معظم رهبری است که در جواب آن ها  است:

 

*من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم                       

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

 

 : تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی                       

 تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

 

 

 

*فارغ از خودشدم و کوس «انا الحق» بزدم                    

همچو منصور خریدار سردار شدم

 

 : تو که فارق شده بودی ز همه کان و مکان                   

 دار منصور بریدی همه تن دار شدی

 

 

 

  *بگذارید که از میکده یادی بکنم 

من که با دست بت میکده بیدار شدم

 

 : یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم                        

 ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی    

 

 

 

 

۴.   يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن

 

يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ﴿73﴾ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ

 

عَزِيزٌ ﴿74﴾

 

ای مردم ، برای شما مثلی زده شد، به آن گوش دهید. کسانی که به غیر از خدام ی خوانید

هرگز نمی  توانند مگسی را خلق کنند ، حتی اگر گرد هم آیند ، و اگر آن مگس چیزی از آنها

 برباید نمی توانند آن را پس بگیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند. منزلت خدا را آن چنان که

 در خور اوست نشناختند.به راستی خدا نیرومند شکست ناپذیر است.

 

 

 

 

 

ت.ن:

 

دمی با غم به سر بردن، جهان یکسر نمی ارزد             به می بـــفروش دلق ما کـزین بهتر نمی ارزد

 

بشوی این نقش دلتنگی که در بازار یکـــــرنگی             مرقع های گـــــوناگــــــون می احمر نمی ارزد

 

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگـــذر              که یک جو منت دونان به صد من زر نمی ارزد 

 

(حافظ)

 

.

 

.

 

یا حی!                       

+ نوشته شده توسط At در جمعه 21 تیر1387 و ساعت 4:5 |
 

سلام!

( نوشته شده در : ۵ /۵ / ۱۳۸۵ ــــ مکه مکرمه  ـــتوسط  ! At )

 

تفال به حافظ زدم:

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم          از بد حادثه اینــــــجا به پناه آمده ایم

رهرو منزل عشقیم و ز ســـــــــر حد عدم           تا به اقلیم وجود این همه را آمده ایم

سبزه خط تو دیدیم ز بســــــــتان بهشت           به طلبـــکاری این مهر گیاه آمـــده ایم

با چنین گنج که شــــــد خازن ارواح امین            به گــــدایی به در خانه شاه آمده ایم

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست؟           که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم

آبرو مـی رود ای ابر خطا شو ی ببــــــــار            که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم

                                  حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما

                                   از پی قافلـــــــه با آتش آه آمده ایم

سلام.

امشب شب آرزو هاست...

شب لیله الرغائب...

اولین شب جمعه ماه رجب...

امشب تمامی ملائک آسمان و زمین دور کعبه جمع اند..

و آرزو می کنند و می کنیم ..

و او برآورده می کند..

شعر بالا خوب حال مرا وصف می کند !

هیچ ندارم..

بعد از انجام اعمال شاید بتوان گفت که بار گناهان را تازه زمین گذاشته ایم..

الان سبک ایم ولی... هیچ ندارم!

خودش گفته شک نکنید در بخشایش تان!!

نمی دانم! شاید باید امشب کار را یکسره کنیم..

چیزی به آخر سفر نمانده..

شبهای پایانی ست..

صبح حدود ۶-۷ بود از حرم آمدیم. (من و هدی) . استراحت و سپس ۱-۲ بود رفتیم . ۴.۳۰ جلسه بود. حتی جلسات هم رو به پایان است!

بامداد دوشنبه ، ۲:۱۵ ، از فرودگاه جده  ،  پرواز ۱۵۷۸ ، ایران ایر!

 

امشب ،شب  جمعه است..

شب آرزو ها..

غم رفتن به دلم نشسته..

امشب هم تا صبح نمی توانیم حرم باشیم. ۴:۳۵ حرکت به سوی مسجد تنعیم است! برای محرم شدن دوباره !

عمره رجبیه.. !

امشب ، شب آرزو هاست..

یا غایه آمال العارفین!  آرزوی همه ی آرزومندان را اجابت کن !

به حق این شب عزیز...

و آرزوهای من را..!

 

۹/۳۰ شب ـ  هتل قرطبه!

 

 

پ.ن:

 

** اینها بخشی از سفرنامه ۹۶ صفحه ای عمره ام بود! چقدر آرام بودم در لحظات ثبت آن ایام...

با تمام خستگی می نوشتم و از این حس ضعف و خستگی لذت می بردم!

یادش به خیر!

** در این شب جشن آرزوها دعایم کنید پلیز !

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت 3:6 |
سلام!

این داستان ها واقعی هستند:

۱. دو سال پیش بود .از اواخر رجب مشهد بودیم. (به مدت یک ماه)  هم اتاقی مون یه بچه سید بود که الان هم ازدواج کرده ،هم رفته مکه ! شب ولادت امام حسین(ع) داشتیم می رفتیم حرم! این رفیقمان نمی آمد.گفتم: " شب تولد عمویت هست! یاللا عیدی بده!"

گفت: " برو حرم به امام رضا بگو من سفارشت رو کردم،خودش بهت بده!"

ما رفتیم حرم و برگشتیم و یخه رفیقمان را گرفتیم که امام رضا گفت برو از همون برادر زاده اش بگیر!!

دوست ما هم که بنده خدا چیزی در بساط نداشت، انگشتر فیروزه ی خوشگلی که در دستش بود را داد به من !!

بگذریم ! که این انگشتر خیلی برای ما برکت داشت! و من آن را اصلا از دستم در نیاورده بودم تا روز عقد!

که با لاخره تعدد هدیه ها باعث شد...

حسی عجیبی داشتم ! انگار دیگر به دستم نمی رود...

۲-۳ هفته بعد با خانواده رفتیم مشهد! به طور کاملا اتفاقی این انگشتر را به دوستم دادم! او هم می گفت بسیار برایش خوب بوده! او نیز هم مکه رفت و هم دیشب در حرم امام رضا(ع) مزدوج شد ! او نیز می گفت انگار انگشتر عمرش را برایش کرده...

عقیق جان! تبریک !  به تو و آقا سید !!

 

۲. یادت می آید هوس اعتکاف به سرم زده بود؟!

ثبت نام کردم!  در کمال ناباوری اسمم هم درآمد!!

در قرعه کشی معتکفین مسجد گوهر شاد مشهد !!

از شادی در پوست خود نمی گنجیدم!!

خیلی خوشحال شده بودم...

ولی..

یادمان افتاد که برای اعتکاف هم باید روزه گرفت هم نماز کامل خواند! یعنی باید قصد ۱۰ روز کرد! من چگونه همسرم را بگذارم و بروم..؟!!

تا ۱۹ ام وقت برای انصراف دارم... اصلا دلم نمی آید...

دلم سوخت.. آتش گرفت.. سپردمش به خودش!!

 

۳. ماه رجب را بسیار دوست دارم! شروع شادی ست! پر از جشن و اعیاد تا نیمه رمضان..!

شیعیان ! خوشی در وکنید !!

 

 

پ.ن:

این را دیشب فهمیدم:

لذت یعنی اینکه ساعت ۲-۳ بامداد در جاده لواسان، تا کمر از پنجره ماشین بیرون نشسته باشی، باد خنک به صورتت بخورد، ریز ریز بارون بیاید، باد لباسهایت را به عقب هل بدهد و تو کیف کنی...

تا حدی که از همسرت اجازه بخواهی که :" بروم روی سقف ماشین بنشینم؟ "!

و او فقط تو را نگاه کند و به دیوونه بازی هایت بخندد !!

 

 

ت.ن:

هاتفی از گوشـه میخانه دوش            گفت ببخشند گنه ات می بنوش

عفو الـــــــهی بکند کار خویش            مژده رحمت برســاند ســـــروش!

لطف خدا بیشتر از جرم ماست           نکته سربسته چه گویی خموش

(حافظ)

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 3:47 |

 

سلام!

 

۱. در پست قبلی بحثی به نام لذت مطرح کردم. لذت مادی! خوب که فکر کردیم ! دیدم!  اصلا لذت مادی وجود ندارد! یعنی هر لذتی (مثبت یا منفی) سرمنشا روحی و معنوی دارد..

دوستان لذائذ جالبی را مطرح کردند:

خوابیدن، خوردن(یخی جات) ، رفاقت،  فیلم،  موسیقی،  کتاب، داشتن هفده تا بچه و نگاه کردن بهشون،  قدم زدن در طبيعت بدون مزاحم،  نگاه كردن به آسمون ،  بودن با دوستان،  سفر،  جهادی، کسب روزی حلال، بودن در کنار همسر،  کار،  قرآن خواندن و.... .

می بینید! خوب که نگاه می کنیم هیچ یک ماهیت مادی ندارد! حتی یکی از دوستان گفت :" من از هیچ چیزی لذت نمی برم!" در واقع او هم یه جورایی از لذت نبردن لذت می برد !!

به هر حال! ممنون از کلیه نظرات!

 

۲. بیشتر برای عقیق خوبم!

 

 

۳.   ليلي گذشت و مجنون حالي خراب دارد

     گفتم نگريم امّا ديدم ثواب دارد

     مجنون منم كه ماندم، اين خاك،‌خاك ليلي‌ست

     اي كاروان بياييد، اين چاه، آب دارد

     چرخي زنيم در خود، بي خود ز خود، بچرخيم

     دنيا پر است از چرخ، دنيا شتاب دارد

     سر مي گذارم امشب بر بالش قيامت

     مژگان سر به زیرم، عمري‌ست خواب دارد

     از وحشت قيامت، زاهد مرا مترسان

     ترس از قيامتم نيست، دنيا حساب دارد

 

 (علی رضا قزوه )

 

 

پ.ن :

 

* سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی !!

* ۲ سال پیش این موقع مکه بودم! بعدش هم رفتم مشهد! رجب بود ...

* یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست! زنگ بعد حساب داریم !!

 

 

ت.ن:

سرم خوش است و به بانگ بلند مي گويم                 كه من نسيم حيات از پياله مي جويم

گرم نه پيـر مغان در به روي  بگشايــــــــــــد                 كدام در بزنم چاره از كـــجا جويـــــــم؟!

(حافظ)

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 17:52 |
 

سلام!

 الف- در زمان جاهلیت که اسلام تازه ظهور پیدا کرده بود، پیامبر (ص) ۲فاکتور را( جدا از اشهد ان لا اله الا الله..)  علامت مسلمانی تعیین کرده بودند:

۱. مردم از دست و زبانش آسایش داشته باشند

۲. آنچه برای خود می پسندد برای دیگران هم  بپسندد !

 

 

ب- نیمه پر لیوان...؟!!

گاهی خود نیمه پر هم به نیمه خالی نگاه می کند !

 

پ-ن:

درست است که کادوی روز زن بهتر است پول و طلا و.. از این  قبیل اجناس اناث پسند!! باشد، ولی این دلیل نمی شود من از فکر دوچرخه ۲رکابه بیرون بیایم !!

 

ت-ن:

جان بی جمال جانان، میل جهان ندارد                هرکس که این ندارد،حقا که آن  ندارد

و

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم                 بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

 

ث- لذت...!

لذت معنوی را نمی گویم!

شما لذت مادی را در چه می بینید؟!

از چه چیز حظ می برید؟ کیف می کنید؟ لذت می برید..؟!!

 

.

.

 

ی- ا حی !

+ نوشته شده توسط At در جمعه 7 تیر1387 و ساعت 2:53 |


Powered By
BLOGFA.COM