۱. چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود: همه کس، يک کسي، هرکسي، هيچ کس. کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند. هرکسي مي توانست اين کار را بکند، اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسي عصباني شد، چرا که اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هرکسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست.. .
۲. هر کجا هستم، باشم به درک!
من که بايد بروم
!پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت
!من نمي دانم
نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد
!تيپ را بايد زد! جور ديگر اما
...کار را بايد جست
..کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد
!فک و فاميل که هيچ
...با همه مردم شهر پي کار بايد رفت
!بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است
!پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست
!سيد خندان يه نفر
..
۳
. درد داره. تازه بعدش هم می سوزه. ولی اینجاش حرص داره که آخرش همه می گن این که هنوز همون جوریه !
۴
. عقیق جان ، معذرت !!!
۵. این روزها کمتر وقت نت دارم ولی وقتی میام به همه جا سر می زنم! ااینجا و ااینجا مطالب قشنگی خواندم !
۶. نماز مغرب...
روايت است كه توبه حضرت آدم (ع) هنگام مغرب پذيرفته شد. او سه رگعت نماز به جا آورد. يك ركعت طلب استغفار براي خودش. يك ركعت طلب استغفار براي همسرش و يك ركعت براي قبولي توبه شان....
۷. من ملك بودم و فردوس برين جايم بود / آدم آورد درين دير خراب آبادم..
پ.ن :
مطلب 6 هيچ ارتباطي به مطلب 7 ندارد !!
يا حي !







