تبليغاتX
_________ محرمانه__________
سلام!

این داستان ها واقعی هستند:

۱. دو سال پیش بود .از اواخر رجب مشهد بودیم. (به مدت یک ماه)  هم اتاقی مون یه بچه سید بود که الان هم ازدواج کرده ،هم رفته مکه ! شب ولادت امام حسین(ع) داشتیم می رفتیم حرم! این رفیقمان نمی آمد.گفتم: " شب تولد عمویت هست! یاللا عیدی بده!"

گفت: " برو حرم به امام رضا بگو من سفارشت رو کردم،خودش بهت بده!"

ما رفتیم حرم و برگشتیم و یخه رفیقمان را گرفتیم که امام رضا گفت برو از همون برادر زاده اش بگیر!!

دوست ما هم که بنده خدا چیزی در بساط نداشت، انگشتر فیروزه ی خوشگلی که در دستش بود را داد به من !!

بگذریم ! که این انگشتر خیلی برای ما برکت داشت! و من آن را اصلا از دستم در نیاورده بودم تا روز عقد!

که با لاخره تعدد هدیه ها باعث شد...

حسی عجیبی داشتم ! انگار دیگر به دستم نمی رود...

۲-۳ هفته بعد با خانواده رفتیم مشهد! به طور کاملا اتفاقی این انگشتر را به دوستم دادم! او هم می گفت بسیار برایش خوب بوده! او نیز هم مکه رفت و هم دیشب در حرم امام رضا(ع) مزدوج شد ! او نیط می گفت انگار انگشتر عمرش را برایش کرده...

عقیق جان! تبریک !  به تو و آقا سید !!

 

۲. یادت می آید هوس اعتکاف به سرم زده بود؟!

ثبت نام کردم!  در کمال ناباوری اسمم هم درآمد!!

در قرعه کشی معتکفین مسجد گوهر شاد مشهد !!

از شادی در پوست خود نمی گنجیدم!!

خیلی خوشحال شده بودم...

ولی..

یادمان افتاد که برای اعتکاف هم باید روزه گرفت هم نماز کامل خواند! یعنی باید قصد ۱۰ روز کرد! من چگونه همسرم را بگذارم و بروم..؟!!

تا ۱۹ ام وقت برای انصراف دارم... اصلا دلم نمی آید...

دلم سوخت.. آتش گرفت.. سپردمش به خودش!!

 

۳. ماه رجب را بسیار دوست دارم! شروع شادی ست! پر از جشن و اعیاد تا نیمه رمضان..!

شیعیان ! خوشی در وکنید !!

 

 

پ.ن:

این را دیشب فهمیدم:

لذت یعنی اینکه ساعت ۲-۳ بامداد در جاده لواسان، تا کمر از پنجره ماشین بیرون نشسته باشی، باد خنک به صورتت بخورد، ریز ریز بارون بیاید، باد لباسهایت را به عقب هل بدهد و تو کیف کنی...

تا حدی که از همسرت اجازه بخواهی که :" بروم روی سقف ماشین بنشینم؟ "!

و او فقط تو را نگاه کند و به دیوونه بازی هایت بخندد !!

 

 

ت.ن:

هاتفی از گوشـه میخانه دوش            گفت ببخشند گنه ات می بنوش

عفو الـــــــهی بکند کار خویش            مژده رحمت برســاند ســـــروش!

لطف خدا بیشتر از جرم ماست           نکته سربسته چه گویی خموش

(حافظ)

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 3:47 |

 

سلام!

 

۱. در پست قبلی بحثی به نام لذت مطرح کردم. لذت مادی! خوب که فکر کردیم ! دیدم!  اصلا لذت مادی وجود ندارد! یعنی هر لذتی (مثبت یا منفی) سرمنشا روحی و معنوی دارد..

دوستان لذائذ جالبی را مطرح کردند:

خوابیدن، خوردن(یخی جات) ، رفاقت،  فیلم،  موسیقی،  کتاب، داشتن هفده تا بچه و نگاه کردن بهشون،  قدم زدن در طبيعت بدون مزاحم،  نگاه كردن به آسمون ،  بودن با دوستان،  سفر،  جهادی، کسب روزی حلال، بودن در کنار همسر،  کار،  قرآن خواندن و.... .

می بینید! خوب که نگاه می کنیم هیچ یک ماهیت مادی ندارد! حتی یکی از دوستان گفت :" من از هیچ چیزی لذت نمی برم!" در واقع او هم یه جورایی از لذت نبردن لذت می برد !!

به هر حال! ممنون از کلیه نظرات!

 

۲. بیشتر برای عقیق خوبم!

 

 

۳.   ليلي گذشت و مجنون حالي خراب دارد

     گفتم نگريم امّا ديدم ثواب دارد

     مجنون منم كه ماندم، اين خاك،‌خاك ليلي‌ست

     اي كاروان بياييد، اين چاه، آب دارد

     چرخي زنيم در خود، بي خود ز خود، بچرخيم

     دنيا پر است از چرخ، دنيا شتاب دارد

     سر مي گذارم امشب بر بالش قيامت

     مژگان سر به زیرم، عمري‌ست خواب دارد

     از وحشت قيامت، زاهد مرا مترسان

     ترس از قيامتم نيست، دنيا حساب دارد

 

 (علی رضا قزوه )

 

 

پ.ن :

 

* سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی !!

* ۲ سال پیش این موقع مکه بودم! بعدش هم رفتم مشهد! رجب بود ...

* یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست! زنگ بعد حساب داریم !!

 

 

ت.ن:

سرم خوش است و به بانگ بلند مي گويم                 كه من نسيم حيات از پياله مي جويم

گرم نه پيـر مغان در به روي  بگشايــــــــــــد                 كدام در بزنم چاره از كـــجا جويـــــــم؟!

(حافظ)

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 17:52 |
 

سلام!

 الف- در زمان جاهلیت که اسلام تازه ظهور پیدا کرده بود، پیامبر (ص) ۲فاکتور را( جدا از اشهد ان لا اله الا الله..)  علامت مسلمانی تعیین کرده بودند:

۱. مردم از دست و زبانش آسایش داشته باشند

۲. آنچه برای خود می پسندد برای دیگران هم  بپسندد !

 

 

ب- نیمه پر لیوان...؟!!

گاهی خود نیمه پر هم به نیمه خالی نگاه می کند !

 

پ-ن:

درست است که کادوی روز زن بهتر است پول و طلا و.. از این  قبیل اجناس اناث پسند!! باشد، ولی این دلیل نمی شود من از فکر دوچرخه ۲رکابه بیرون بیایم !!

 

ت-ن:

جان بی جمال جانان، میل جهان ندارد                هرکس که این ندارد،حقا که آن  ندارد

و

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم                 بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

 

ث- لذت...!

لذت معنوی را نمی گویم!

شما لذت مادی را در چه می بینید؟!

از چه چیز حظ می برید؟ کیف می کنید؟ لذت می برید..؟!!

 

.

.

 

ی- ا حی !

+ نوشته شده توسط At در جمعه 7 تیر1387 و ساعت 2:53 |
 

سلام!

 

خوش است خاطره وقتی که مستند باشد

مگر که خاطره از خاطرات بد باشد

 

به نام هیچ کسی نیست این دل ویران

خوشا به حال زمینی که بی سند باشد

 

مزن به سینه ی ملت تو دست بی ادبی

علی الخصوص که آن دست دست رد باشد

 

کسی که گل بزند در دقیقه ی هشتاد

همیشه سوژه ی برنامه ی نود باشد

 

 

مدام می بردت کوه سنگی و شاندیز

اگر رفیق شما بچه ی مشد باشد (قابل توجه بعضی ها)

 

همیشه مایه ی تردامنی و رسوایی است

کسی که پیرهنش غرق جزر و مد باشد

 

در این زمانه ی نامرد زن ذلیل مجوی

زنی که سینه ی او خالی از حسد باشد

 

به هیچ کار نیاید به غیر زاییدن

زنی که تخمه شکستن فقط بلد باشد !

 

زنم بشو که پس از چند ماه دور و برت

سه جفت کره خر قد و نیم قد باشد !

 

مکوب آب به هاون که این عمل قطعا

شبیه ریختن آب در سبد باشد

 

مبین که هیکل چاقش چقدر بد بار است

صدای دلکش او مثل باربد باشد

 

مطابق دو سه قانون آخر نیوتن

جواب مشت عزیز دلم لگد باشد

 

صلات ظهر ازآن خواستم تو هم گفتی

اگر چه حیثیتم پاک می رود باشد !

 

تو ده پلیس 110 کنا ر هم بگذار

ببین که حاصل جمعش هزار و صد باشد !

( سعید بیابانکی )

 

پ.ن:

 

۱. کمر امتحانات شکست ولی هنوز تمام نشده!

دیروز سر امتحان وصایا (قبل پخش برگه سوال) یکی پرسید: 

می تونیم از ماشین حساب استفاده کنیم؟! "

همه خندیدیم!!  ولی این سوال او را نجات داد! چون امتحان را اشتباه آمده بود!!

 

۲. شعر surrender سلین دیون! به نظرم یک جیغ زنانه است! دوستش دارم! انرژی مثبت میدهد به من!

 

۳. یک معادله ساده ریاضی می گوید:

1<=  study =don`t fail

2 < = don`t study = fail

(1) + (2) =>

study + don`t study = don`t fail + fail  

study (1+ don`t) = fail (don`t + 1) => study = fail !!

so don`t study !!!

 

۴.

چرا این قدر بنزین دود کردی
محیط زیست را نابود کردی

بکش حالا جزای کار خود را
محمد را چرا محمود کردی؟

 

۵. نمی دانم چرا امشب هوس اعتکاف کردم!! امسال قسمتمان می شود آیا..؟! از شب قدر چه خبر؟!

 

۶. هدیه روز زن چه می تواند باشد؟!!

 راستش این یک راز است!

ولی چون می دانم همسرم فعلا اینجا را نمی خواند می نویسم! من دلم می خواهد یک دوچرخه دو رکابه کادو بگیرم !!

آره! درست مثل جایزه کارنامه بچه مدرسه ای ها...!

دل است دیگر! دلش می خواهد شبهای تابستان بزند بیرون!! باد گرم به صورتش بخورد! زن هم که هست! پس هم صحبت نیاز دارد! چه کسی بهتر از همسر؟!

اصلا می تواند گزینه ای  برای هدیه ۱۳ رجب باشد..؟!

بگذریم! ولی پیشنهادهایتان را بگویید پلیز!

 

ت.ن :

عمر همگان در عمل نیک گذشت
یا در پی زندگانی شیک گذشت

در جامعه باطل اباطیل منم
عمرم همه در صف و ترافیک گذشت!!

.

* این جمعه که بیاید بهار تمام می شود..

ما را چه باک؟!

ما که بی تو بهار نداشتیم..؟!!

 

* برای آمرزش همه اموات فاتحه قرائت می کنیم !

.

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت 2:3 |
 

سلام!

۱.طی یک توفیق اجباری یه سفر کوتاه به زنجان داشتیم! هوا بسیار عالی و خنک بود. حدود ۵۰ تا کلمه ترکی یاد گرفتم. مشکل اینجا بود که نه من ترکی بلد بودم نه همسرم!

می خوام کلا ترکی یاد بگیرم. شوخی نیست! ۲۰ میلیون جمعیت ما ترک هستند. لازم می شود!

 

۲. امام علی (ع) پنج اندرز جالب دارند:

    ۱. جز به خدا امید نداشته باش!

    ۲. از چیزی جز گناه نترس!

    ۳. از آموختن آنچه نمی دانی شرم نکن! <خجالت نکش>

    ۴. خجل نبودن از پاسخ آنچه نمی دانی !

    ۵. صبر نسبت به ایمان به منزله سر نسبت به تن است. در مقابله با مشکلات صبر کن!

 

۳.  امشب ۵ دقیقه تصویر موبایل خودم رو  توو یک فیلم سینمایی دیدم که باعث شد ۲ ساعت وقت بگذارم و همه فیلم رو ببینم! اسم فیلم "موبایل" بود. و نقش اول آن گوشی ۶۶۰۰!!!

البته فیلم بدی هم نبود.

الان حدود ۳ سال بیشتر است که ۶۶۰۰ دارم وبسیار هم دوستش دارم و تا حالا حاضر نشدم با گوشی دیگری عوضش کنم!

از هر ارتفاعی که فکر کنید پرتاب شده. خیس شده.و... ولی هنوز سالم است و کار می کند ( خدا حفظش کنه!)

 

۴.این یک هفته امتحان دارم! اولین ترمی هست که در خانه خودم هستم! یعنی اولین  ترمی هست که از لحاظ درسی مرخص مرخص تشریف دارم!

خدایا ! رحمی، کمکی، نمره ای، پاسی و ....

 

۵.قال المعصوم (ع):

الکریم اذا وعد وفا : با کرامت کسی است که به قولی که می دهد عمل می کند !

قابل توجه بعضی ها !

 

۶.دیریست که دلدار پیامی نفرستاد /  ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد...

خب دلم برات تنگ شده! خیلی...

 

پ.ن:

۱.خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند! کجا داریم می رویم به این سرعت گذر عمر...

۲. اعتراف می کنم من مادر شوهرم را بسیار دوست دارم! بنده از عروس های نادری هستم که بدون اعتنا به ابهت مادر شوهرم ! با مادر شوهرم نون بیار کباب ببر بازی کردم! حتی وقتی می باختم غر می زدم!

حتی تر همدیگر را خیس می کردیم ! الان که اینها را می گویم خودم باورم نمی شود! با صمیمی ترین دوستانم اینگونه نبوده ام! خوشحالم از اینکه در نهایت احترام رابطه بسیار خوبی دارم. به خاطر نمی آورم در احترام گذاشتن برای هم کم گذاشته باشیم...

۳. خدایا ! متشکرم! و هنوز منتظر...

 

ت.ن:

بر سر آنم که گر زدســـــــــت بر آید               دست به کاری زنم که غصه سرآید

منظر دل نیست جای صحبت اضداد              دیو چـــو بیرون رود فرشــــــته درآید

بر در ارباب بی مروت دنیـــــــــــــــــا              چند نشینی که خواجه کی بدر آید

(حافظ)

.

.

بعدالتحریر:

جایی ایده جالبی خواندم:

سال ها تجربه شده که دانشجویان در طول ترم به خوش گذرانی مشغولند ،  سه هفته امتحانها را ناچار برای نمره آوردن درس می خوانند ،  بعد پشیمان می شوند   و تصمیم می گیرند که از ترم بعد در طول ترم درس بخوانند.(حتما!) و این روال تا فارغ التحصیل شدن ادامه دارد.

 

با توجه به این تجربه،که کم کم داره از شکل تجربه بودن خارج می شه و به قسمتی از فطرت ما تبدیل می شه، پیشنهاد می کنم که همون اول ترم امتحان های میان ترم و پایان ترم و ... را برگزار شود تا بلکه جامعه دانشجویان حداقل از فشار عذاب وجدان ناشی از عدم توانایی درس خواندن در طول ترم خلاص شده،‌ بدین ترتیب سرانه نشاط عمومی افزایش پیدا کند.

.

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در جمعه 24 خرداد1387 و ساعت 0:27 |
 

سلام !

سلام من به مدینه...

به چهار قبر غریبش...

سلام من به علی و به صبر و حلم عجیبش...

فردا روز آخر است !

نوکری را می گویم!

دلم ! دلم دلش می خواهد یک دل سیر گریه کند!

بس که عزاداری دیگران را دیده و دم نزده دارد می ترکد...!

دلم گرفته !

هوای دلم ...

از دنیا و با همه تعلقاتش خسته ام !

می گفت داغ مادر کافی ست...

عزای فاطمه متفاوت است !

آدم غم بر دلش می ماند...

خدا نکند که آن دل گرفته باشد و نتوان...

.

دعایم کنید!

 

پ.ن:

ده روز منزل پدری علم روضه فاطمیه بر پا بود!

فردا روز آخر است !

دیگ قرمه سبزی امشب تا صبح می جوشد!

امسال..

بماند !


.

.

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در شنبه 18 خرداد1387 و ساعت 1:28 |
 

سلام!

 

دوباره شنبه شد، شروع هفت روز ترس و دلهره ، شروع هفت روز اضطراب

شروع درس های منجمد که " V " نماد سرعت است و "a" نمادی ست از شتاب

 

شروع راهٍ خانه تا به مقصدٍ همیشگی و شب که شد درست عکس این مسیر

شروع صبح، ظهر، شب، بخر، بخور، بپاش، بعد هم برو بغلت توی رختخواب

 

شروع روز مرگی گربه های خانگی و سطل آشغال های روز های قبل

شروع کار پارک ها و  عده ای حشیشی و چهار پنج بچه و یکی دو تاب

 

شروع عشق های لحظه ای و طرز زندگی فقط برای یک غریزه و ...،همین!

لباس ها و کفش های هرچه مد شده، قیافه های تازه و مدل جدید و ناب!

 

شروع جمله های پوچ و بی دلیل، جمله های از سر زبان نه از صمیم قلب

تو هم برو مزاحمم نشو ، سوال هم نکن، که من به هیچ یک نمی دهم جواب

 

شروع دست من نبود، خود به خود خراب شد، و یا که شانس هم به ما نیامده

شروع اشتباه ها و چند دسته گل که می شود به یک بهانه دادشان به آب

 

شروع روزنامه های ضد هم (فلان وزیر این چنین و آن چنان، جناحمان

جناحشان و تیترهای آن چنانی و برای جلب این جناب و آن یکی جناب )

 

شروع فقر عده ای کثیر و ثروت کلان برای عده ای قلیل، بی دلیل!

یکی برای شام می خورد کباب و آن یکی از آه و دود، سینه اش شده کباب!

 

و شنبه و نماز و مسجد و همین شناسنامه هایمان که مدرک اند مومنیم!

و شنبه و عبادت و قبول بندگی، ولی به عشق حوری و بهانه ی ثواب

 

شروع شاعران مثل من کلیشه ای و همچنین دچار مشکلات ریشه ای

(غزل : بدون قافیه، بدون بیتٍ ناب، یا سپیدهای بی حساب و بی کتاب)

 

***

و شنبه، شنبه، شنبه، شنبه های مثل هم، که آن شبیه این و این درست مثل آن...

شروع هفت روز نحس، هفت روز ترس و دلهره، شروع هفت روز اضطراب!

 

 

 

پ.ن:

۱. کم کم همه روزهامان شنبه می شود... اگر اینچنین باشد : ویلًٌ لکل شنبه !

 

۲. لِکُلِّ امرِئٍ عاقِبَةٌ حُلوَةٌ أو مُــرَّة ٌ...

هر کسی را پایانی است؛ تلخ یا شیرین...

 

۳.جانا ! سخن از زبان ما می گویی..!


 

۴. هر وقت که دلم می خواهد از شدت خوشحالی یا عصبانیت داد بزنم، شعر "ترنج" نامجو را گوش می دهم ! انگار او جای من فریاد می کشد..

 

۵. پیگیران امیرخانی بخوانند: راوی

 

۶. گذشتن از پل صراط به مراتب سخت تر از رد شدن از روی این پل است!

 

 

ت.ن:

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند               محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رســــــــــید               هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

(حافظ) 

.

.

یا حی!

+ نوشته شده توسط At در جمعه 17 خرداد1387 و ساعت 1:9 |
 

سلام!

 

۱ ¤ امام صادق(ع) می فرماید: ایمان به طول رکوع و سجود نیست! بلکه ایمان ۳ شاخصه دارد:

    راستگویی   *  امانتداری  *   وفای به عهد !

 

 ۲ ¤ دکتر فرهنگ نقل قول می کرد: وقتی آقای قالیباف فرمانده نیروی انتظامی بود به ملاقات مرجع بزرگ تقلید مرحوم فاضل لنکرانی (ره) رفته اند. در این جلسه آقای فاضل گفته بودند: " قالیباف! خلاصه پنجاه سال مطالعه دینی ام را بهت بگویم؟! واجباتت را انجام بده، مستحباتت را هم نمی خواهد انجام دهی! برو به خلق خدمت کن! اگر روز قیامت تو را بازخواست کردند بگو فاضل گفت! مرجع تقلیدم! خودم می آیم و جواب می دهم!"

 

۳ ¤ جایی شنیدم : عوامل خوشبختی یک خانواده در سه چیز است:

 هدف مشترک   *    عیب پوشی    *   مثبت نگری و خوش بینی

با رعایت این سه فاکتور حتی یک زن و شوهر دزد هم خوشبخت اند!

 

 

۴ ¤ علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب، به دلایل طبیعی، می میرد. اما هر کس یکبار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق می کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد...

خشم...عجز... تنهایی....این ها لغاتی علمی نیستند. ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!

"بیوتن" به دست همسرم افتاده ! دیشب او بود که ۵ صبح خوابید ! به قول یکی می گفت : " این کتاب ها کرم دارند که آدم بخواندشان. باید اسمش را می گذاشتند " کرمیا " !! "( البته با عرض معذرت !)

 

 

۵ ¤ من به دنبال یک ناشر می گردم! مجموعه شعرهای کوتاهی ست که برای چاپ کردنش باید با کسی صحبت کنم ! کسی می تواند کمک کند؟!

 

¤۶  در پیغامهای خصوصی داشتم :

سلام
خصوصي مي نويسم
به نظرم کلا متحول شديد بعد از ازدواج
حالا توضيحش آنلاين باشه بهتره..

نظر شمایی که قبل و بعد ازدواج مرا می شناختید، چیست؟!


 

۷ ¤ فاطمه خانم در وبلاگش مطلب جالبی نوشته اند:

در پرواز تهران-لندن ِایران ایر.
مجله های توی پاکت جلوی صندلی را در می اورد که نگاهی بیاندازد. بینشان ورقی بوده. بازش می کند:

"این صندلی که من و شما به راحتی گرفتیمش, مال عباس های اژانس شیشه ای هستند. نه من و شما."

...!!

 

ت.ن:

بر لب کوثرم ای دوست ولی تشنه لبم                   درکنار منی از هجر تو در تاب و تبم

روز من با تو به شب آمد و شب با تو به روز             در فراق رخ ماهت گذرد روز و شبم !

(سید روح الله موسوی)

 

پ.ن:

شاید آن روز که سهراب نوشت:

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت..

باید این طور نوشت:

هر گلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچک و یاس،

تا نیاید مهدی(عج) زندگی دشوار است..!

.

.

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در پنجشنبه 9 خرداد1387 و ساعت 0:54 |
 

سلام!

 ساعت حدود ۴ صبح است. همین الان کتاب "بیوتن" را تمام کردم. نمی دانم چرا ۲۰-۳۰ صفحه آخرش طلسم شده بود...

  حالا که کتاب تمام شده دلم نمی خواهد ازش بنویسم! ولی...

 - ارمیا ی کتاب "ارمیا" با ارمی کتاب "بیوتن" خیلی تفاوت داشت..

  و من ارمیا را بیشتر از ارمی دوست داشتم!

 

 - به نظرم "ارمیا" داستان جالب تری داشت و "بیوتن" نثر جذاب تری!

 - شاید همه جان بیوتن در نامه سوزی نهفته بود !

 - ولی ارمیا نه! اینگونه نبود!

 - کل من علیها فان.... ان بعض الظن اثم... و جنی الجنتین دان ..خشی و اون تفسیر یاسین ش!! من از اینها خوشم اومد. البته اگر من جای ارمی بودم تا آخر عمرم خشی را آقای خشایار صدا می کردم!

 

 - گراز یا گوزن! چه فرقی می کند کدام برای نماز بیدارش کنند! مهم این است که من این تکه را دوست دارم ! حتی تکرارش را..

 - ارمی قابل هضم نبود ! حتی بعضی جاها سهراب هم ! حتی حاج مهدی هم نه! رضای  لبنانی دلنشین تر بود !

 - خون بیل و آرمیتا و میاندار مباح بود و ریختن خون خشی مستحب موکد!!

 - بعضی جاها دلم می خواست یاشیکا را بر سر تاشیکا و ماشیکا خرد می کردم!

 - فصل ۲ یعنی همان فصل پنج از باقی فصول جالب تر بود !

 

 - من اگر بودم شماره ۴ را انتخاب می کردم:

 ارمیا بدون توجه به آرمیتا اقدام به بازگشتن به ایران می کند و مجددا گرفتار مسایل داخلی ایران می گردد و به عنوان یکی از آحاد امت مشغول به کار می گردد. که به قول جاسم: و لکل امه اجل !

 

 - صور تمثالی نماز ها برایم جالب بود و باعث می شد به تماثیل نمازها و اعمال خودم فکر کنم!

 - به نظرم دادگاه ارمی جای بیشتری برای مانور در داستان می توانست داشته باشد!

 - از سرزنش های مکرری که ارمی در داستان می شد حرصم می گرفت! مخصوصا در مقابل آنهایی که هیچ عکس العملی نشان نمی داد!

 - آرمی وقتی از چشمم افتاد که وقتی ارمی می خواست با او حرف بزند، همه را جمع کرده بود...

 - من هنوز هم سیلور من را دوست دارم! والبته راننده تراک را! رد نک..

 

 - شاید همه جان بیوتن در نامه سوزی نهفته بود ..

 راستی، حالا که دوباره نامه ام را می خواندم، یادم افتاد که تای وطن، دسته دارد، اما من بدون دسته  نوشتم ش.البته شاید وتن من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرم ش.. برای همین درست ش نکردم! دسته مال گرفتن با دست است. وتن من دسته ندارد، باید با همه ی تن آن را هاگ کرد،بغل  ش کرد...

 

 پ.ن:

* نقد مفصل تر آن را می توانید در پست عقیق بخوانید! با عنوان مبتکرانه " B & تن " !!

 

* به نظر من هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد! این نظر بنده است و جای بحثی ندارد ! البته فکر می کنم خواندنش برای عزیزانی که مقیم خارج هستند شیرین تر باشدو البته شاید ملموس تر! و این منجر شود که رابطه بهتری مثلا با بیل یا خشی برقرار کنند! البته شاید !!

 

* این پست استثناعن " ت.ن " ندارد!

 

* به قول عزیزی:

 "بیوتن" را خواندم تا فقط این همه انتظار برای به چاپ رسیدنش را پاسخ داده باشم ...همین!
 برای محو شدن اثرات وضعی "بیوتن"؛... "من او " می خوانم قربه الی الله!


 گاد بلس یو !

.

.

یاحی !

+ نوشته شده توسط At در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 4:10 |
 

سلام!

۱. دیروز ایمیلی دریافت کردم با این عنوان:

 

       " نمودار قيمت هر متر مسکن در تهران بر حسب سال از بت شکن تاريخ تا معجزه هزاره سوم"

 نظر شما چیه؟!

 

۲. از امروز تصمیم جدیدی گرفته ام. شاید یک تصمیم فمینیستی! البته شاید! 

 هر بار که بشود مطالب خانه داری ظریفی را از روی کتابی می گویم .با همان عنوان کتاب:

کوتاه و پر فایده برای خانمها (و  از نظر من برای آقایان):

 

"حفظ خط شلوار"

برای اینکه شلوار شما خط اتوی خوبی داشته باشد، در محل خط انداختن شلوار صابون بکشید و سپس اتو کنید. ( امتحان کنید!)

 

 

۳. دیشب کتاب" بیوتن" را دست گرفتم . ساعت ۱ شب بود. کتاب را بستم شده بود ۵ صبح!

۲۵۰ صفحه در ۲ بار خواندنش !

بعدا در موردش می نوسم . الان که فقط بعضی جاها حرص می خورم ! تا اینجا فقط سیلورمن را دوست دارم...

 

 

ت.ن:

باز آی ساقیا که هواخواه خدمتم                                 مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت                             تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم                        کین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار            این موهبت رسید ز میراث فطرتم

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش                       در عشق دیدن تو هواخواه غربتم

حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان                    در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم

(حافظ)

.

.

یا حی !

+ نوشته شده توسط At در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت 20:21 |
param name="enableContextMenu" value="-1">