این داستان ها واقعی هستند:
۱. دو سال پیش بود .از اواخر رجب مشهد بودیم. (به مدت یک ماه) هم اتاقی مون یه بچه سید بود که الان هم ازدواج کرده ،هم رفته مکه ! شب ولادت امام حسین(ع) داشتیم می رفتیم حرم! این رفیقمان نمی آمد.گفتم: " شب تولد عمویت هست! یاللا عیدی بده!"
گفت: " برو حرم به امام رضا بگو من سفارشت رو کردم،خودش بهت بده!"
ما رفتیم حرم و برگشتیم و یخه رفیقمان را گرفتیم که امام رضا گفت برو از همون برادر زاده اش بگیر!!
دوست ما هم که بنده خدا چیزی در بساط نداشت، انگشتر فیروزه ی خوشگلی که در دستش بود را داد به من !!
بگذریم ! که این انگشتر خیلی برای ما برکت داشت! و من آن را اصلا از دستم در نیاورده بودم تا روز عقد!
که با لاخره تعدد هدیه ها باعث شد...
حسی عجیبی داشتم ! انگار دیگر به دستم نمی رود...
۲-۳ هفته بعد با خانواده رفتیم مشهد! به طور کاملا اتفاقی این انگشتر را به دوستم دادم! او هم می گفت بسیار برایش خوب بوده! او نیز هم مکه رفت و هم دیشب در حرم امام رضا(ع) مزدوج شد ! او نیط می گفت انگار انگشتر عمرش را برایش کرده...
عقیق جان! تبریک ! به تو و آقا سید !!
۲. یادت می آید هوس اعتکاف به سرم زده بود؟!
ثبت نام کردم! در کمال ناباوری اسمم هم درآمد!!
در قرعه کشی معتکفین مسجد گوهر شاد مشهد !!
از شادی در پوست خود نمی گنجیدم!!
خیلی خوشحال شده بودم...
ولی..
یادمان افتاد که برای اعتکاف هم باید روزه گرفت هم نماز کامل خواند! یعنی باید قصد ۱۰ روز کرد! من چگونه همسرم را بگذارم و بروم..؟!!
تا ۱۹ ام وقت برای انصراف دارم... اصلا دلم نمی آید...
دلم سوخت.. آتش گرفت.. سپردمش به خودش!!
۳. ماه رجب را بسیار دوست دارم! شروع شادی ست! پر از جشن و اعیاد تا نیمه رمضان..!
شیعیان ! خوشی در وکنید !!
پ.ن:
این را دیشب فهمیدم:
لذت یعنی اینکه ساعت ۲-۳ بامداد در جاده لواسان، تا کمر از پنجره ماشین بیرون نشسته باشی، باد خنک به صورتت بخورد، ریز ریز بارون بیاید، باد لباسهایت را به عقب هل بدهد و تو کیف کنی...
تا حدی که از همسرت اجازه بخواهی که :" بروم روی سقف ماشین بنشینم؟ "!
و او فقط تو را نگاه کند و به دیوونه بازی هایت بخندد !!
ت.ن:
هاتفی از گوشـه میخانه دوش گفت ببخشند گنه ات می بنوش
عفو الـــــــهی بکند کار خویش مژده رحمت برســاند ســـــروش!
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه گویی خموش
(حافظ)
.
.
یا حی!




، سه هفته امتحانها را ناچار برای نمره آوردن درس می خوانند
، بعد پشیمان می شوند
و تصمیم می گیرند که از ترم بعد در طول ترم درس بخوانند.(حتما!) و این روال تا فارغ التحصیل شدن ادامه دارد.

