هفته پیش اخرین امتحانم همون روزی بود که بارش برف شروع شده بود. هوا خییییلی سرد بود. رفتنه با  حضرت همسر می رفتم و مامانم می اومدن خونه پیش دخترک و من خودم بر می گشتم .ن روز اصلا تاکسی گیر نمی اومد. آژانس هم 5 تا ماشین فرستاده بود دانشگاه دیگه ماشین نداشت..

خلاصه آخرش ی ماشین وایستاد . وایستاد تا پر کنه ظرفیت رو. من اینقدر سردم بود که حتی دلم نمی خواست کرایه تاکسی رو حساب کنم. یعنی دستکشم رو دربیارم  و کیف پول و.... . به اقای راننده گفتم حرکت کن من 2 نفر باقیمانده رو حساب می کنم. مسیر کوتاه بود البته ها.

 نزدیک مقصد که شد و من هم یه ذره از حالت فریز دراومدم. خواستم  کرایه رو حساب کنم ک چشم تون روز بد نبینه. هر چی گشتیم اثری از کیف پول نبود...

حالا خودم هیچی لارژ  شده بودم و 2 تا مسافر دیگه هم....نگو دخترک که این روزا از کیف خوشش اومده ( یعنی در اصل از زیپ کیف  خوشش میاد )  فضولی کرده بود و رفته بود سر کیف و..اره !خلاصه هی به مقصد نزدیک تر می شدیم و من مسترس تر می شدم. که ییهو یادم افتاد دیشب خواهرم سر ی  قسط و قرعه کشی و اینا دیشب بهم ی تراول داده بود که توو جیب مانتوم بود..خیییلی حال  داد. با اینکه راننده کلی غر زد و47 هزار تومان پس م داد ولی اصلا مهم نیود. مهم این بود که کرایه ام رو داده بودم و سرم رو بالا گرفته بودم و از ماشین پیاده شدم..


پ.ن: 

من کلا همیشه یکی دو تومن پول ته کیفام هست . یعنی اکثرا باقیمانده پول کرایه و اینا رو یادم میره بردارم که خیلی جاها به دردم خورده. شاید چون خیلی با تاکسی و وسیله تقلیه عمومی توو این 2-3 سال بیرون نرفتم.. 1 ماه پیش که کمد کیف هام رو مرتب می کردم و کیف هام رو ریخته بودم بیرون و می گشتم شون از توشون 75 هزار تومن پول پیدار کردم که خیلی کیف داد..


یا حی !

+  سه شنبه 22 بهمن1392    At  | 



خواستم برای سریال"اوای بارن" نقد  بنویسم. دیدم اینقدر سریال های مزخرف تر مثل " باغ سرهنگ" و " عصر پاییزی" و " در بند اروند"و... غیره از تی وی پخش میشه ک پشمون شدم...

 فک کنم چند وقت دیگه ک  تکرار   همین رو از شبکه ای فیلم و تماشا و.. پخش می کنن حلوا حلوا ش کنم.


و موضوعی که تووو صحبت با دیگران منو خیلی اذیت و نگران می  کنه اینه که خیلیییی ها اصلا دیگه  تی وی جمهوری اسلامی رو نگاه نمی کنن یا فقط در حد اخبار می ببنن. و این از خیلی  جهات  بده... .

 ما خودمون نسلی بودیم که با تلویزیون رابطه زیادی داشتیم . برامون رسانه بود. منبع سرگرمی و تفریح و آموزش. ..الان چی ؟ میتونی از بچه ایکس باکس و انگری بردز رو بگیری بگی برو عمو پورنگ ببین ؟؟؟ .

 خدایا  خودت کمک کن...


پ.ن : 

قشنگی ش ابنه ک تی وی  گزارش میره که باز خاطره بازی تلویزیون گل کرده و  با کمال افتخار شبکه تماشا داره اسکیپی پخش می کنه و بعد  تازه از اسکبپی چند خط تعریف می کنه.  



با حی

+  پنجشنبه 17 بهمن1392    At  | 


 

سلام.

دوستان زیادی لطف داشتند و جویای احوال ما اینجا بوده اند. با اینکه خانه اصلی من در وبلاگ نویسی اینجاست اما مدتی ست این خانه متروکه شده...خودم هم دقیقا نمی دانم چرا...مثل  خیلی از وبلاگ های دوست واشتنی دوستانم که درشان کاملا تخته شده یا مثل اینجا از رونق افتاده... 

خب هر چیزی فصل خودش را دارد..اینجا فعلا در خواب زمستانی فرو رفته است.شاید چندین زمستان طول بکشد تا...

من گهگاهی در محرمانه فوری می نویسم. که لینک ش در ستون سمت چپ می باشد.

قصور بنده را ببخشید


یا حی !

+  دوشنبه 7 بهمن1392    At  |